اگر قرار باشد یک تخم مرغ را دسته جمعی بپزیم ترجیح می‌دهم گرسنه بمانم. مخصوصا زمانی که هر کسی می‌خواهد در پختن همه‌جای تخم مرغ از نمک تا روغن و شکل تخم‌مرغ نظر بدهد. نتیجه‌ی کارش هیچ کداممان را راضی نمی‌کند.

این همان حسی است که از ترجمه‌ی چند خطی از صرفا-آفلاین دارم. اولین بار یادم است شب بود. آخرهای شب، که پیام اختصاصی متمم را باز کردم گفته بود آقای بولین (ایشون خارجی! هستن) پروژه‌ی جالبی دارن:‌ اینکه برای خواندن این متن در وبسایت اول باید آفلان بشوید! 
از ایده خوشم آمد و متمم هم گفت شما هم یه هلی بده شاید روشن شد. منم یک ترجمه‌هایی کرده بودم. گفتم چرا که نه.

من همان شب رفتم تویتر آقای بولین گفتم تا صبح ترجمه را تحویلت می‌دهم. البته صبح نشد افتاد تا ظهر اما در گیت‌هاب گذاشتمش چند روز گذشت و بعد فهمیدم چند نفر دیگر هم برای ترجمه کارهایی کرده‌اند. همان‌جا دودستی زدم توی سرم!. از همان ابتدا باید این را پیش‌بینی می‌کردم. اما خامی کردم.
باید بنشینیم دور هم و یک تخم مرغ دست جمعی بپزیم. سه نفری یعنی نوشین محتسبی و من و سید اکبر مصطفوی شتر-گاو-پلنگ‌مان را ساختیم. البته می‌گویند «زرافه» تا باکلاس‌تر و زیبنده‌تر باشد اما این قرتی‌بازی‌ها به ما ما دهاتی‌ها نیامده. البته خودم را می‌گویم و دو دوست دیگر قطعا از مریخ آمده‌اند.
حالا دیدم علامه دوستم یک نوشته‌ی تازه دارد، و دیدم به صرفا-آفلاین لینک هم داده. باز متن را باز کردم گفتم ببینم تغییر نکرده؟
کاش نمی‌خواندم. کاش لپ‌تاپم افتاده بود و از سه قسمت ترک خورده بود (جدی نگیرید) که در آن نام خودم را پای همچین ترجمه‌ی ضعیفی نمی‌یافتم. گویا یک دوست دیگر هم اضافه شده بود و به دور از چشم ما سه‌تا با زرافه‌ی‌مان آبگوشت ساخته بود. همان متن گروهی را هم دوست نداشتم این یکی قوز بالای قوز یا جوش بالای جوش است، از همان‌ها که در آینه می‌بینی و می‌گویی F**k .
وقتی با هم روی همان دو سه پاره خط کار می‌کردیم و کار تمام شد، بولین گفت حالا بگویید به جای مترجم‌ها چه بنویسم. همه در همین‌جا سکوت کردند ولی هر کس با خودش می‌گفت کاش من را در آخر ذکر کنند تا بیشتر به چشم بیایم. با خودم گفتم بهتر است خودم را در میانه بگذارم تا دعوا نشود. نه اینکه آدم خوبی باشم. نه. برای اینکه دعوا کردن بر سر دو سه پاره‌خط که چهار برابر زمان نرمال خرج ترجمه‌اش کردی دیگر خز-بازی است. تازه یک کار دسته‌جمعی نیاز به مقداری ‌خرده‌فداکاری هم دارد که همه‌ی ما در این گروه سه‌نفری داشتیم. شاید من کمتر از بقیه، چرا که بیشتر متن را من به گروه تحمیل کردم و سلیقه‌ی من بود.
این متن را می‌توانم تا پنج برابر بنویسم و توضیح بدهم. اما حالم خراب است. می‌خواستم برای بولین بنویسم نامم را پاک کند با خودم بیشتر فکر کردم. که گفتم: نه. خوبیت ندارد. ممکن است از این خطاهای شناختی داشته باشد که همه را تعمیم می‌دهد: این ایرانی‌ها همه‌شان مثل هم‌اند:‌ خودخواه و ناتوان در کارجمعی.

شما اگر این ترجمه را دیدید به روی خودتان نیاورید که چیزی دیده‌اید.

ته‌نویس: البته مطمئنم دوستان دیگه احتمالا همچین حسی به متن من دارند. همینطور یک چیز را باید مشخص کنم(چیزی که بعد از نه روز اضافه می‌کنم ولی باید همان اول اشاره می‌کردم) اینکه من دانش ساختاریافته‌ی ترجمه ندارم. ولی باید همان اول می‌نوشتم تا کسی نگوید که مگر تو مترجم تخصصی متون دیجیتالی هستی که در مورد کیفیت این ترجمه‌ها نظر می‌دهی. (هر چند که هر کسی می‌تواند در زمینه‌ای که کمی کار کرده نظر بدهد و اشاره کند که تجربه‌ی محدودی دارد) اما اگر این را گفتید حق باشماست. راستش باید با تقوای بیشتری پست می‌گذاشتم.