ایمان میرزایی

It's not about how many resources you have; it's about having the right focus. Lean Enterprise Book

۳ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

داستان «راست‌گو و دروغ‌گو» از محمود سریع القلم

هر چی این داستان رو می‌خونم سیر نمی‌شم:

راستگو: دوست عزیز، چطور شما اینقدر دروغ می گویید؟

دروغگو: منظور از دروغ چیه؟

راستگو: حرف‌هایی که صحت ندارند. آمار غلط. نسبت‌های نادرست. تحلیل‌های ناصحیح. جملات غیر دقیق. مخلوط کردن درست و غلط.

دروغگو: مگر چیزهایی که من میگم اینطوری است؟

راستگو: روزی سیصد، چهارصد نمونه هست.

دروغگو: من روزی سیصد، چهارصد حرف غلط می‌زنم؟

راستگو: اصلاً باید بگردیم ببینیم کدام جمله شما صحیح و دقیق است.

دروغگو: تو روزی سیصد چهارصد جمله نمی‌گی؟

راستگو: من خیلی کم حرف می‌زنم. مطمئن نباشم به زبان نمی‌آورم. هر چه که شنیدم ضرورتاً درست نیست. وقتی اطمینان ندارم سؤال می‌کنم.

دروغگو: اینطوری که کار پیش نمی‌ره.

راستگو: سؤالی از حضورتان داشتم. شما وقتی دروغ می‌گویید آگاهانه اینکار را می‌کنید یا ناآگاهانه؟

دروغگو: نمی‌فهمم چی می‌گی؟

راستگو: منظورم این است شما فکر می‌کنی، سؤال  می‌کنی، مطالعه می‌کنی، بررسی می‌کنی، با دقت مسائل را بررسی می‌کنی یا اینکه مطلب همینطور بر زبان شما جاری می‌شود؟

ادامه مطلب...
۰۹ بهمن۰ ۹۵ ۱ کامنت
ایمان میرزائی
شنبه, ۹ بهمن ۱۳۹۵، ۱۰:۴۸ ق.ظ ایمان میرزائی
مزاحم تلگرامی و کشف مدل ذهنی حاکم بر تلگرام

مزاحم تلگرامی و کشف مدل ذهنی حاکم بر تلگرام

داشتم زندگی‌ام را می‌کردم، که دیدم یک نفر که نمی‌شناختم برایم در تلگرام چیزی نوشته است، معمولا عادت به این‌گونه اتفاقات ندارم، اما ترجیح دادم بجای اینکه «بله بفرمایید؟» یا «ببخشید من علاقه‌ای ندارم...» بگویم، همان اول بلاکش کنم، و به ادامه زندگی‌ام در اکوسیستم دیجیتالی پرداختم (جدیدن می‌بینم همه‌جا از اکوسیستم دیجیتالی می‌گویند، فکر کنم باید در استفاده از این ترکیب احتیاط کنم!،فقط  آقا معلم اینطوری نیست، همان موقع‌ها که بهم عیدی هم می‌دادند ترجیحم این بود که به‌جای هزار تومن هزار و دویست تومن می‌گرفتم تا با بقیه فرق کند).

صبح دیدم برایم (با اکانتی دیگر) چند خط فحش و تهمت بی‌سوادی نوشته بود، اولش خوشحال نشدم اما چون دیدم در متنش نوشته که به دوستانش می‌گوید که من را بلاک کنند کمی ترسیدم که با بسته شدن اکانتم، محتوایم را در تلگرام از دست بدهم.

که این خود نشان می‌دهد تلگرام خیلی دفترچه یادداشت خوبی یا انبار امانت‌داری برای نگاه‌داری اطلاعات نیست و اگر خودم مدل حاکم بر تلگرام را خوب درک می‌کردم از  تمام متون و تصاویر و ویدیو و آدرس‌های اینترنتی که لازم داشتم فایل پشتیبانی می‌گرفتم تا با بدجنسی یا انتقام دیگران  و یا جمع شدن تلگرام یا تغییری کوچک در قوانین تلگرام تمام آنها از دست نروند.

خلاصه نشستم و بعد از چند ثانیه عذا گرفتن بر رفتار اشتباه دیجیتالی و آنلاین خودم، تصمیم گرفتم که او را از تصمیمش برای نابودی اطلاعاتم که روی تلگرام ذخیره کرده بودم برگردانم.

بحث‌های ضعیف و کم‌عمق تلگرامی من

متن زیر را که آنجا کمی هول‌هولکی و با چند غلط گرامری و املایی برایش نوشتم را اینجا با کمی ویرایش برای نمایش در اینجا بهینه‌تر کردم:

اصلا بگذارید برای اینکه بهتر بشود آن زمان و فضا که میان من و او و تلگرام برقرار بود درک کنید، آن را اینجا بازسازی کنم:

او: 

سلام (و چندتا حرف خوب هم مناسب با حال خودتان تصور  کنید).

من:

(او بلاک شد.)

او: 

چند خط فحش (خودتان چنتا از آنهایی که گوشه ذهنتان برای روز مبادا نگه داشته اید را تصور کنید.)

چنتا هم انتقاد از بی سوادی من در فضای به قول خودش مجازی اینکه من او را report کردم و بایسته نبود که اینجوری واکنش  نشون میدادم.

و تهدید به <