ایمان میرزائی

من ایمان میرزائی هستم، گردش‌گر دنیای دیجیتال. اما توسعه کلان و فیلم و کتاب رو هم دوست دارم

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ترامپ» ثبت شده است

یک خطای ساده آماری و توضیح علت شگفتی ما از رخدادها

پیشنوشت:این نوشته می‌تونه یک نوشته مستقل باشه، اما دلیل نوشتنش کامنت دوست متممی من فواد انصاری پای نوشته هواداران ترامپ کاملا نژادپرست‌اند... بود.

و این رسم که برای یک کامنت یک نوشته دیگر بگذاریم رو محمدرضا شعبانعلی برای ما ساخت تا بیشتر فکر کنیم و راضی نشویم.

من قصد نداشتم یک نوشته کامل باشه اما نوشتم و دیدم یه‌کم طولا شد.

 

اصل متن: به نظر من هر چه روی یک تحقیق علمی بیشتر از چیزی که الان هست زمان بگذارن و روی اصول آماری -مثل انتخاب جامعه آماری مناسب- برن جلو، اون تحقیق واقعی‌تر میشه. شاید این مَثَل که هر چی پول بدی آش می‌خوری یه کم قدیمی و مستعمل باشه ولی وقتی «خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا»، «انتخاب ترامپ»، یا «حتی اتفاقی که توی استان خودمون رخ داد و مردم ریختن توی خیابون‌ها و به پخش سریال سرزمین کهن بخاطر یک بخش فیلم اعتراض کردن، و با شناختی که خود ما از تصمیم‌گیران کشورمون داریم -و میشه فهمید که براشون غافل‌گیرانه بوده- و خواستن فقط جمعش کنن و پخش این سریال رو متوقف کردن» نشون میده که وقتی از راضی بودن یک بخشی از مردم حرفی به میون میاد، باید دقت کنیم که آیا اون جامعه‌ای که داریم رضایت رو بهشون تعمیم می‌دیم آیا معرف تمام آن جامعه است؟

و بهتر نیست از پای صفحات اینترنت-که دادهای اون و اطلاعاتش پراکندگی متفاوتی با واقعیت داره و بصورت دقیق توزیع شده نیست- پاشیم به‌جای چند متر تا صدها و هزاران کیلومتر هم دور شویم؟

حتی «انتخاب محمود احمدی نژاد» هم برای تهرانی‌ها قابل قبول نبود، چون فضایی که بر تهران حاکم بود -و الان هم هست- با اون چیزی که مردم در روستاها تجربه می‌کنن و باهاش درگیر هستن نه تنها فرق می‌کنه که شکاف‌داره، تهرانی‌ها به دور و برشون نگاه می‌کردن و می‌گفتن چه خوب که همه فلانی را می‌خواهند، نمی‌دونستند که برای یک تخمین درست‌تر باید آن هفتاد و چند میلیون را ببینند نه آن ده میلیون که در پایتخت زندگی می‌کنند را.

در مورد شکاف: به این کلیپ‌هایی که خوشبختانه تولیدشون در بستر آپارات رواج داره، نگاه کن. اینکه کسی به راحتی توی دوربین نگاه کنه و بگه «من رابطه ج.ن.س.ی خارج از دین رو تجربه کردم و همه هم می‌کنن» و این رو نه دولا دولا که با افتخار بیان می‌کنن! -البته تاکید می‌کنم که من ارزش‌گذاری نمی‌کنم، فقط دارم درباره‌ی میزان تفاوت صحبت می‌کنم.-
این چیزی که داره اتفاق می‌افته آن چیزی نیست که مردم در جاهای دیگه کشور ببینن.
به استان‌های مرزی نگاه کنیم، من در مرکز ایران در چهارمحال و بختیاری که بیشتر جمعیتش روستاییه زندگی می‌کنم، اما وقتی می‌بینم که با چه بدبختی توی سیستان و بلوچستان توی کپری زندگی می‌کنن، از سرم دود بلند میشه، 
می‌دونم این رسانه‌ها به‌شدت سوگیری دارن، می‌دونم که فقط اشاره کردن به این تصاویر و ویدیوها، دیدن بخشی از واقعیت هست، دیدن سلیقه، دغدغه، مدل‌ذهنی و نگرش سازندگان و تهیه‌کنندگان این اطلاعات و مستندات است. اما وقتی همین‌ها رو هم با این شدت می‌بینم، نمی‌تونم باور کنم، که همه ما با دغدغه‌هایی یکسان -حتی نزدیک- در کشور زندگی می‌کنیم، وگرنه در استان خودمان هم هستند کسانی که در کوهستان زندگی می‌کنند و خانه به آن معنی که ما می‌شناسیم را هرگز تجربه نکرده‌اند، اینها رو می‌دونم اما دارم از یک گسل حرف می‌زنم.
یکی می‌گفت وقتی در استان کهگیلویه و بویر‌احمد کار می‌کردم، به یک روستا رفتیم، گفت که یادمه چقدر با تعجب به ماشینم نگاه می‌کردن، و براش کاه و آذوقه آوردن تا بخوره!
من دیگه هیچ‌چی نمی‌گم، خودتون تا ته خط برین.

ته‌نوشت: به نظرم اعتراض مردم به اون قسمت سریال سرزمین کهن بیشتر از اینکه توهین آمیز باشه، نشون دهنده اون انرژی پتانسیلی هست که - شاید بر اثر خفگی- در جامعه درست شده و -بخشی- از مردم منتظرن تا یک اتفاق و یک نقص کوچیک ببینن تا بلوا به‌پا کنن. اگر تصمیم‌گیران ما کمی جامعه شناس باشن باید این‌ رخدادها رو جدی بگیرن، چون دیگه کشور ما به‌نظرم تحمل یک رخداد عظیم دوم رو نداره.»
سریع‌القلم توی یکی از آخرین نوشته‌هاش گفته که بهترین کاری که حکومت ما می‌تونه انجام بده، توجه کردن به مردم هست، البته اگر نوشته‌های قبلیش رو دیده باشی، اونجا این اشکال رو در «بحران مشروعیت» خوانده بود(که فکر کنم هابرماس اول‌بار گفته بود)؛ همینه که یک کشاورز هم فکر می‌کنه با سطح درک و توانایی خودش -که بیشتر توی همون کشاورزی براش مفید بوده-، با اعتماد به‌نفس برای ریاست جهوری ثبت‌نام می‌کنه(باز هم تاکید می‌کنم که این‌ها یکی دو مورد نیستن، مدارکش هم موجوده، من تعداد کمی داده رو نمی‌بینم). این‌همه آدم خودشون رو در سطح اداره‌ی یک کشور ۸۰ میلیونی می‌بینن.بعید می‌دونم که حتی تعداد کمی از همین‌ها بتونن رفتار نادرست بچه‌ی خودشون رو توی خونه مدیریت کنن. در جامعه ما مردم عموما Overconfident هستند(هستیم) و توانایی‌های خودمان و ضعف‌های بغل دستی‌مان را بسیار می‌بینیم.

۱۲ ارديبهشت۰ ۹۶ ۲ کامنت
ایمان میرزائی
يكشنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۰:۵۳ ب.ظ ایمان میرزائی
هواداران ترامپ کاملا نژادپرست‌اند... نه صبر کنید! آنها طرد شده‌اند!

هواداران ترامپ کاملا نژادپرست‌اند... نه صبر کنید! آنها طرد شده‌اند!

اول مقاله رو که می خونی فکر می‌کنی که این هم شبیه به همون مقالات و نوشته های ایرانی‌هایی هست که با بخشی از دنیا مخالف هستن. و به زور می‌تونی از زبونشون یک ویژگی خوب مربوط به اون‌ها به خصوص آمریکا رو ازشون بشنوی. البته کسانیی هم که در مقابل اونها هستند هم به گاهی به زور می‌تونی بشنوی که آمریکا و دوستان سیاسی‌اش مشکل خاصی دارند.

به هر روی، در این مقاله که نویسنده گاردین در ابتدا گفته که آمریکایی ها نژاد پرستن، و این از انتخاب کردن ترامپ معلومه و به تحقیقاتش مثل تطابق نمونه‌هایی هست که در گوگل کسانی که جستجوی های نژاد پرستانه دارند، با کسانی که هوادارن ترامپ‌اند است. 

جالب است که در ادامه مقاله نشان می‌دهد «همان‌ها» که این روابط معنی دار را میان «نژاد پرستی» و «هوادار ترامپ بودن»، ترسیم کرده‌اند، اتفاقا یک رابطه دیگر میان «شرایط بد اقتصادی آنها و اینکه نادیده گرفته شده‌اند و میزان نگرانی آن مردم» با «هواداری از ترامپ»  نشان می‌دهد. این یعنی رابطه های زیر وجود دارند:

«میزان نژاد پرست بودن و متعصب بودن مردم آمریکا» و «میزان حمایت همان مناطق جغرافیایی که این مردم در آنها هستند از ترامپ»

 

«نقشه جغرافیایی حمایتگران ترامپ» و «تغییر خواهی و ضعیف شدن آنها و خواستن یک رئیس جمهوری که حداقل بی‌پرده سخن بگوید»

 

.

 

داشتم فکر می‌کردم خیلی از ماها وقتی در بررسی‌های خودمون و تحقیقات کار و زندگی خودمون(و نه حتی وقتی داریم این گزارشات سیاسی رو می‌خونیم) به نتایج معنی دار اولیه راضی میشیم و دیگه ادامه نمیدیم و روابط معنی‌دار احتمالی دیگه روو  جستجو نمی‌کنیم.

که اگر همان رابطه اولی را می‌خواندیم احتمالا فکر می‌کردیم دلیل انتخاب ترامپ به‌خاطر «نژادپرست بودن مردم امریکا» بوده.

اما وقتی نتایج معنی دار دومی را خواندیم به نتایج متفاوتی رسیدیم:

که الزاما انتخاب ترامپ به دست مردم نژاد پرست نبوده، که دلیلش می‌تواند این باشد که دیده‌اند که یک نفر پیدا شده که -برخلاف اوباما- بسیار صریح و رک حرف می‌زند و آنقدر برای آن راه پافشاری می‌کند که با غرور معترضان اخراج شده از سخنرانی‌اش را تماشا می‌کند.

این داده‌های دوم آن اولی‌ها را نقض نمی‌کند، بلکه آن قبلی‌ها را کامل‌تر هم می‌کند. حالا دو مورد است که در مورد علت دوست‌داران ترامپ برای دوست‌داشتنش می‌دانیم(یا حداقل پیش‌بینی می‌کنیم که این دو مورد نقش دارند).

راستی! چه خوب است که ما از آنجا دوریم تا بدون تعصب خاصی در موردشان بخوانیم و بیاموزیم.

اینکه به نتایج اولیه راضی نشویم.

 ته‌نویس: راستی نمی‌دونم این ترجمه چقدر باکیفیته اما خط آخر رو که با متن اصلی مقایسه کردم مقداری بی‌دقتی دیدم:

در متن اصلی آمده بود: نئولیبرالیسم حقیقتا(truely) شکست خورده است.

اما در ترجمه نوشته شده است که: نئولیبرالیسم کاملا(بیشتر معادل completely یا totaly یا absolutely یا wholly یا ... هست تا آنی که ترجمه شده) شکست خورده است.

هر که حداقلی از دقت‌کلامی را داشته باشد می‌داند که حقیقتا با کاملا فرق می‌کند؛ و فاصله‌شان با هم برای مثال بیشتر از فاصله دو کلمه قرمز و سرخ است!

۱۰ ارديبهشت۰ ۹۶ ۱ کامنت
ایمان میرزائی