ایمان میرزائی

من ایمان میرزائی هستم، گردش‌گر دنیای دیجیتال. اما توسعه کلان و فیلم و کتاب رو هم دوست دارم

پنجشنبه, ۲۳ شهریور ۱۳۹۶، ۱۰:۲۳ ق.ظ ایمان میرزائی
مدیریت صحیح بر کشور را می‌دانیم، اما در اولویت‌مان نیست این کارها (در باب مدیریت آب کشور)

مدیریت صحیح بر کشور را می‌دانیم، اما در اولویت‌مان نیست این کارها (در باب مدیریت آب کشور)

این کامنت رو در مورد نحوه‌ی مدیریت آب، زیر درس «نگران تصمیم‌های پیچیده و دشوار درباره‌ی منابع آب هستم» توی متمم نوشتم، اینجا با کمی ویرایش می‌گذارمش.

 

پیش‌نوشت اول:

اگر قراره بین خوندن ادامه‌ی متن و خوندن این گزارش یکی رو انتخاب کنین، لطفا گزارش رو انتخاب کنین. همین‌طور این گزارش نمونه‌ی آموزنده‌ای از روش جذاب و مفید استفاده از آمار و ارقام در نوشته‌هامون می‌تونه باشه. یادمون بمونه که هر وقت مزخرف‌گویانی رو در حوزه‌ی فعالیت خودمون(مثل مدیریت و اقتصاد) دیدیم که اون‌ها استانداردهای بسیار پایینی داشتند این دلیلی بر بالا بودن ما نیست الزاما. دقیق بودن و تکیه بر ارقام و آمارها و داده‌های پایه می‌تونه ما رو متمایز کنه و این دغدغه رو در کشور ایجاد کنه که کمی دقیق‌تر حرف بزنیم، مستند حرف بزنیم و با آمار حرف بزنیم، وقتی این دغدغه‌ها زیاد میشه شاید مسئولانی که در بالاترین قسمت تصمیم‌گیری کشور نشسته‌اند به وضعیت غیر جالب و نازیبای خودشون در بی‌استفادگی از اعداد و ارقام نگاه کنن و مقایسه کنن، که مقایسه از بهترین کارهاست! (+)

 

پیش‌نوشت دوم:

من تو این کامنت زیاد لینک دادم، چون می‌بینم دوستان جدید‌الورود متممی گاهی زیر درس‌ها می‌نویسن که مخالف برخی نقل‌قول‌ها هستن، و می‌گن که این حرف‌ها خیلی جاها مصداق نداره. من ترجیح دادم هر جا که می‌تونستم لینک بدم تا هر کسی فکر کرد این حرف‌ها درست نیست بیشتر بررسی کنه. اگر هم جایی لینکی نبود اون رو نظر شخصی من بدونن که واضحه که شخصیه و به کیفیت تحلیل من بر می‌گرده، و اون قسمت به کلیت متن خدشه وارد نمی‌کنه.

 

اصل متن:

به عنوان کسی در یک استان پر آب، بحران آبی رو تجربه کرده! باید در یک کلام بگم این‌جا چیزی به نام مدیریت آب نمی‌بینم، هر چه هست قدرت بر سر استفاده از منابع آبیه!

بذاریم کمی این رو باز تر کنم. استان چهار ومحال و بختیاری با یک درصد مساحت کشور، ۱۰ درصد منابع آبی ایران رو داره (+) اما الان خود استان هم بیماری کمبود آب داره (یک خبر در این مورد) قبل از ادامه یک توضیح بدم که دوستان نگن تو نمی‌تونی در این مورد نظر بدی چون نظراتت سوگیری داره، تو داری چونه‌ی استان خودت رو می‌زنی. باید عرض کنم، اتفاقا برای اظهار نظر در این مورد به خودم امتیاز بالایی می‌دم. از این نظر که ممکنه استدلال‌هام به دلیل درگیری احساسی یک سمت غش کنه. چون من هم اصفهانی به حساب میام هم چهارمحالی. یک جا به دنیا اومدم یک جا بزرگ شدم. والدینم از دو استان متفاوت‌اند. توی هر دو جا هم دوستان و آشنایان زیادی دارم. از این منظر خیالتون راحت باشه. (این اطلاعات شخصی را بی‌خیال شوید! تا برویم سراغ اصل کار)

 

ادامه‌ی متن:

آب رو از چهارمحال می‌برن اصفهان، بعد اون‌جا سرش دعوا میشه که بره یزد یا نه! (+) اگر مدیریت علمی داشتیم، و یک ساختار منظم چارچوب مدیریت حوزه‌ی آب کشور رو مدیریت می‌کرد، از منبع آب در موردش تصمیم‌گیری می‌شد که آیا اساسا آب جایی برود یا نه؟ چگونه آب مصرف شود؟ و کجا صرف شود؟ نه اینکه با لابی و سیاست بره اصفهان و کشاورزهای اصفهانی لوله رو بشکنن و بگن آب مال ماست! (+)

 

قبلا در اشتباهات انباشه در مورد آب نوشته بودم. اما همون‌موقع ترسیدم که هفت گامی که نوشتم به اشتباه برداشت بشه، اینکه فکر کنیم اون هفت گام تنها دلایل وضعیت نامناسب آبی کشوره، برای همان اینجا جای مناسبیه که یکی دیگه از علل رو بنویسم: کشاورزی

ما اساسا در کشاورزی مزیت نسبی نداریم، اگر کشت ما دیم بود تولیدش منطقی می‌شد. نه اینکه برای تولید هر تن گوشت گوسفند به‌طور متوسط ۶۰۰۰ مترمکعب آب مصرف کنیم، یا برای تولید یک تن چای ده هزار متر مکعب! (+) ما هنوز مفهوم استقلال رو درک نکردیم. (+)

این بخشی از مصاحبه‌ی محمد درویش هست با شفقنا: «از توریسم می‌توانیم پول تولید بکنیم اما ما رفته‌ایم سراغ خودکفایی در کشاورزی و این بزرگترین بلا را بر سر منابع منابع آب زیرزمینی ما آورده است ».

 

نگاه کنین اینجا دبیر اتحادیه کشاورزی اصفهان چی گفته؛ اینکه ما توی تولیدات کشاورزی مزیت داریم! خب ادعاهای ایشون با پوزیشن ایشون هم‌آهنگه. ایشون باید دنبال گرفتن امتیازات بیشتر برای صنف خودشون باشن، اما ماها نباید فراموش کنیم که به همون اندازه‌ای ایشون سوگیری ندارن که مثلا ترامپ بیاد در مورد اسلام و مسلمانی سخنرانی کنه! (یک سوگیری خند‌ه‌دار)

 اگر به من بگین یک نفر رو در مورد شناخت آب و محیط زیست معرفی کن من می‌گم «محمد درویش». که وبلاگ مهار بیابان‌زایی رو داره و در دولت یازدهم به سمت «مدیر کل دفتر مشارکت‌های مردمی سازمان حفاظت محیط زیست» منصوب شد، بخشی از متن من از خوندن وبلاگ ایشون حاصل شده.

 

راه‌حل قدیمی (اما اثربخش)

محمد درویش یک‌بار در مورد یک تاریخ‌نویس یعنی ژان‌شاردن (کتاب خاطرات ایشون در زمان صفویه اطلاعات ارزش‌مندی از سبک زندگی ایرانی‌ها در اون دوره داره) می‌گفت: که در خاطراتش از مدیریت هوش‌مندانه‌ی آب در ایران نوشته، که این روش رو تا اون موقع جایی ندیده: قنات.

شاید این واژه رو بشنوین و بگین این روش‌ها قدیمیه. اما ماها از معلم خودمون یاد گرفتیم که گذشته رو درک کنیم و بعد به استقبال آینده بریم. این در مورد مدیریت آب کاملا مصداق داره؛ ما قنات رو درک نکردیم و آب رو از زیر زمین که جای امنی برای اون هست آوردیم روی زمین به دست بی‌رحم آفتاب سپردیم. آبی که نداشتیم رو آوردیم روی زمین و باهاش سد زدیم و برق تولید کردیم، بدون اینکه بدونیم با این سرعت مصرف آیا تجدید هم میشه یا نه.

ما از خودمون سوال نپرسیدیم، فقط هیجان زده از صنعت حرف زدیم در حالی که صنعت رو حتی درک نکردیم. چگونه صنعتی شدن رو یاد نگرفتیم فقط خواستیم صنعتی باشیم.

 

آدرس مستقل کامنت من در متمم

تصویر از waterweb.org

۲۳ شهریور۰ ۹۶ ۴ کامنت
ایمان میرزائی

مدیریت اینجاست: پیرمردی که همه‌چیزش را گرفتند اما ماند و ساخت

نوشته‌ی زیر بخش پایانی از مصاحبه‌ی الهام زهره‌وند است با اصغر قندچی (کسی که می‌توان او را پدر کامیون‌سازی ایران دانست).

زمانی که من کار را شروع کردم ماشین نداشتم یک دوچرخه داشتم. آن زمان تیوب دوچرخه خیلی کم و گران بود و تهیه آن برای من خیلی سخت می‌شد. به جای تیوب در لاستیک دوچرخه‌ام پارچه گذاشته بودم و با همان سر کار می‌رفتم. بعضی وقت‌ها که خوش‌شانس بودم لاستیک خام پیدا می‌کردم با الکل، چسب درست می‌کردم و پنچری می‌گرفتم. بعد از چند وقت توانایی خرید یک موتور را پیدا کردم. بعد از آن توانستم با 600 تومان اولین ماشین سواری دوران زندگیم را بخرم. من آقازاده‌ای کار نکردم. همیشه کارگر بودم.

 

متن کامل در تجارت فردا : زمانی برای قدرنشناسی از بزرگان

۲۴ مرداد۰ ۹۶ ۰ کامنت
ایمان میرزائی

برای هد گروه لینکین‌پارک (Chester Bennington) : وقتی که زمان از پنجره نشت می‌کنه!

یادمه اول‌بار ترانه‌های «در پایان» (In The End) و «بریده‌ی کاغذ» (PaperCut) رو از گروه Linkin Park شنیدم، اما ترانه «من چه کردم؟» (What I've done) رو خیلی بیشتر دوست داشتم.

تا حدی که حتی توی صفحه آپارات خودم دوتا از ویدیو‌هاش رو گذاشتم:

What I've Done

Iridescent

دیروز از کسی شنیدم که هد گروه (چستر بنینگتون) به‌طرز مشکوکی خودش رو به قتل رسونده. فکر کردم، مثل انبوهی از مزخرفاتیه که هر روز همه‌جا می‌نویسن، بعد از چند ساعت تحقیق می‌فهمی از یکی دو صفحه در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های اجتماعی اومده بیرون و منبع موثقی به‌حساب نمیاد.

به هر حال امروز یه نگاهی کردم و فهمیدم واقعیه.

بله physically مرده، اما نمی‌دونم قبل از این مرده بود یا نه!

راستش همون‌ها هم که خودکشی نکردن، در واقع فیزیکی زنده هستن، اما معلوم نیست چند سال قبل کجا توی کدوم آرزوی فراموش شده‌ای مردن تا الان.

یا در انتظار برای دریافت تایید بیرونی و منتظر برای نظر دیگران (مثل تایید برای رشته دانشگاهی تا تایید برای لباسی که تنشونه، یا تایید برای مدل‌های موهاشون!) خودشون و اهمیت تصمیم خودشون رو گم کردن، اونها زنده هستن هنوز؟ (یا نسخه شبیه به عرف شدن؟)

 

قصد ندارم خودکشی -تایید نشده- چستر رو اینجا به دلیل علاقه به متون ترانه‌هاش توجیه کنم، نه!

غلط و درست رو ما آدم‌ها می‌سازیم. رفتارها و رخدادهایی که زیاد دیده نمی‌شن رو غلط می‌دونیم! (مغز ما تا همین حد می‌فهمه).

فکر می‌کنید، مردم ژاپن که سنت Supuku(+) رو داشتن و با شمشیر خودشون رو به قتل می‌رسوندن؛ فکر می‌کردن کار و سنت اشتباهیه؟ نه. اگر کسی خودش رو برای نشون دادن شرافت و ایمان و وفاداری نمی‌کشت، احتمالا آدم نرمالی به‌حساب نمیومده!

 

این موضوع در مورد سبک موسیقی این گروه هم مصداق داره. سبک موسیقی گروه Linkin Park برای خیلی‌ها دوست داشتنی نیست. برای من هست.

 

ته‌نویس:

بخشی از متن ترانه In The End

 

It starts with one thing
I don't know why
It doesn't even matter how hard you try
Keep that in mind
I designed this rhyme
To explain in due time
All I know
Time is a valuable thing
Watch it fly by as the pendulum swings
Watch it count down to the end of the day
The clock ticks life away

 

It's so unreal
Didn't look out below
Watch the time go right out the window
Trying to hold on, but you didn't even know
Wasted it all just to watch you go 

 

 

زمان از پنجره بیرون میره، حتی برای چستر بنینگتون و دوستاش که این رو گفتن!

۳۰ تیر۰ ۹۶ ۱ کامنت
ایمان میرزائی

داداچ انتخابات تموم شد

صبح که شد، در لپ‌تاپ را باز می‌کند بعد هم تلگرام، می‌رود توی اکانت‌هایی که پیدا کرده؛

از اول: شما چرا توی اون گروه به ایشون توهین می‌کنی؟ دومی: مگر دین نداری؟ سومی: اصلا معلومه داری حقوق می‌گیری تا خرابش کنی ، تا آخر همش همینه.

دعواهای انتخاباتی در زمانی غیر از زمان انتخابات.

بهش می‌گم ول کن بابا. می‌گه نه انگار اینا سرشونو کردن تو برف نمی‌بینن واقعیت رو. بعد هم تحلیل که: ببین از این حرفی که زد اصلا معلوم بود، خودشم حرفامو قبول داره، اما انگار یه مشکل دیگه هست.

شخصا زمان انتخابات برای رای آوردن نامزدی که از همه کمتر حوصله‌ام را سر می‌برد کلی زور و زار زدم. اما برای همان دو یا سه روز آخر بود. قبل‌تر از آن را دیگر نمی‌توانستم. به دلیل هزینه‌فرصتش (هزینه‌ای که بر گُرده‌ام می‌نشیند بر فرصتی که اول برای خودم و بعد دیگران ایجاد می‌کند نمی‌ارزد) اصلا منطقی نیست.

اصلا هزینه‌ی‌فرصت را هم بی‌خیال شویم!

برای اعتبارت خوب نیست؛ از فردا می‌گویند فلانی جیبش به دولت وصله، اینجوری نخورده و سوخته می‌شوی. وگرنه اگر هم وصل بود باز می‌شد هزینه فرصت را بررسی کرد. الان که باید دغدغه‌های دیگری داشته باشی، آن هم با وضعیتی که من از تو الان می‌بینم.

بی‌موقع و بی‌مکان و بد ارائه کردن، باعث خرابی می‌شود.

الان زمانش برای تو نیست، درست است که انتخابات بعدی از هم اکنون و حتی از قبل شروع شده (اقلن اگر سیستم را ببینیم و بازه زمانی فعالیت انتخاباتی را درست انتخاب کنیم.) اما نه برای تو که یک شهروند هستی و وظیفه‌ات آباد کردن خودت است(با ارزشمندتر شدن و غنی‌تر شدن)، زمانش که برسد در آن سه چار روز آخر انتخابات حتی برای تو هم منطقی می‌شود که وارد تبلیغات بشوی، بدلیل اثری که بر چهار و یا چهل سال بعد می‌گذارد را می‌گویم.

بی‌مکان ارائه کردن نظراتت هم تو را غیرحرفه‌ای به نمایش می‌گذارد، فرض کن ایمیل‌های رسمی میان دو سازمان را با ایمیل شخصی‌مان بدهیم. ایمیل شخصی مکان درستی برای آن نیست.

بد ارائه کردن را هم این‌روزها خوب می‌فهمم، که planها را بر آب و پول‌ها را بر باد می‌دهد و رابطه‌ها را خراب و دل‌ها را شکسته می‌کند.

باید گفت این‌کارها در این زمان برای تو و ما نان و آب نمی‌شود، حتی خربزه هم نیست تا تنمان سرد و سرمان گرم شود. مایه اعصاب خرابی، زمان تمامی و رابطه تخریبی است و بس.

۰۹ تیر۰ ۹۶ ۰ کامنت
ایمان میرزائی

چارلز هندی روزه‌دار

این بخش نوشته چارلز هَندی در کتابش برای ما ایرانی‌ها که روز‌های ماه رمضان را پشت سر می‌گذارم(گذاشتیم) هم می‌تونه حامل معنی، و اگر کمی بیشتر به گزاره‌هاش فکر کنیم حامل فکرهای خوب‌تر باشه. بدون اتلاف کلمات بیشتر اونها رو می‌نویسم.

 

ایام پرهیز و روزه باید برای ما یادآور این باشد که بایست بیشتر از پیش در میان امور زندگانی شلوغ خود غور کنیم و آن را به حالت توازن و تعادل  برسانیم. خانمی معتقد بود که «چنین نیست». او گمان می‌کرد که غرض اصلی از پرهیز، محروم کردن خود است. من به او گفتم: «پرهیز بلای جان جامعه و مذاهب آن بوده است.»

اشتباه نکنید، من طرفدار افراط در لذت و کامیابی نیستم و معتقدم که کّف نفس بسیار مهم است. اما آنچه که مرا نگران می‌کند، مجموعه نگرش‌هایی است که تلویحا به این طرز فکر دامن می‌زنند که رضایت داشتن از عملکرد خویش به نوعی محکوم است؛ که متفاوت بودن از دیگران خطرناک است؛ که دوش آب سرد خوب است؛ که همه آدم‌ها به مقام‌های والا نمی‌رسند، و ریاضت و سختی دادن به انسان‌ها بهترین راه شکوفا کردن ایشان است.

به بیان صریح اگر همسایگانمان را مثل خودمان دوست می‌داشتیم، بیشتر آنها از رفتار ناصواب ما دچار عذاب می‌شدند. یا اگر مطلب را به‌شکل دیگری مطرح کنیم، بخش عمده جامعه ما طوری طراحی شده که بیشتر وقت‌ها در بیشتر افراد ایجاد حس شکست و  حقارت کند، خواه نظام امتحانات باشد، خواه نظام آموزش‌و‌پرورش و خواه سازمان‌های ما. گویا مبنای تربیت ما همانند فلسفه مسابقه اسب‌دوانی است، در این نوع مسابقات سه اسب اول اهمیت دارند و بقیه سیاهی‌لشکر حساب می‌شود.

شاید چندان دور از ذهن نباشد آن روزی که ماراتن دسته‌جمعی، مهمترین اختراع اجتماعی زمانه ما تلقی شود. در دو ماراتن لابد توجه کرده‌اید که هر کس مسابقه را تمام کند جایزه‌ای می‌گیرد، و بردن یعنی شکستن رکورد خود، نه رکورد دوندگان دیگر. پس چرا چیز‌های دیگر اینگونه نباشند؟ در بعضی از مدارس ژاپن به هر بچه‌ای به‌خاطر انجام دادن یک کار -هر کار مثبت- جایزه می‌دهند، و در شرکت‌های پیشرو ایالات متحده نیز جایزه را فقط به برنده نمی‌دهند بلکه به فرد کوشا هم می‌دهند.

براستی چه اهمیتی دارد که چنین اقداماتی را انجام دهند؟ مطمئن باش که قطعا اهمیت دارد و همین حالا دلیلش را به شما می‌گویم. وقتی اهمیتِ مسئله‌ی بردن تا این درجه و در عین حال تا این پایه دشوار باشد، بهترین راهبرد[استراتژی] اجتناب از باخت است. بنابر این هدفت محدود می‌شود. آنگاه به کار خودت می‌پردازی و مهمتر از همه، زیاده‌تر از آنچه که باید تلاش نمی‌کنی. اگر چنین رفتار کنی، به هنگام شکست و ناکامی می‌توانی توانایی هر طور که دلت بخواهد توجیه کنی که مثلا بازی به زحمتش نمی‌ارزید. به نظر من هرجا فروتنی نابجا حاکم باشد روحیه بی‌توجهی و بی‌اهمیتی نیز حاکم می‌شود!

چارلز هندی و همسرش

عجیب است، مگر نه؟ منظورم این است که انسان هم از نظر روانی و هم به نحو مثبت محتاج تشویق و نوازش است، هر روز کسی باید این کار را برای کسی یا چیزی دیگر انجام بدهد. اگر فرد تشویق و دلگرم نشود، افسرده و غمگین می‌شود و توش و توانش را از کف می‌دهد. پس نباید تعجب کرد که ما بریتانیایی جماعت در امور اقتصادی این‌قدر بد عمل می‌کنیم.

که البته نه تنها عجیب است که غلط نیز هست. انسان‌ها با هم فرق دارند، درست می‌گویم؟ در هر یک از انسان‌ها مجموعه‌ای از قرایح به ودیعه گذاشته شده است تا وجود ناچیز خود و وجود پرارزش دیگران را به سمت رشد و پیشرفت سوق بدهیم. اگر وجود این قرایح را در وجود خود حاشا کنیم و به خود اعتنا نکنیم، در واقع مثل آن است که به خالق خود اهانت می‌کنیم. سرکوب کردن استعداد انسان‌های دیگر هم به نوعی خودکامگی تلقی می‌شود.

بنابراین چرا امروز به خودمان محبت نکنیم و به دنبال آن به دیگران عشق نورزیم؟ آسان نیست! نکته آموختنی دوره‌ی پرهیز این است که چیزی را از دست ندهی، بلکه برعکس چیزی را بر خود بیفزایی.

 

چارلز هندی، همه کیمیاگریم، صفحه ۷۲.

۰۴ تیر۰ ۹۶ ۰ کامنت
ایمان میرزائی

من برای جامعه‌ام چه‌کردم؟ (لطفا شما هم ریاکارانه بگویید!)

این متن را زمانی می‌نویسم که آمادگی‌اش را ندارم، نه برایش فکر کرده‌ام که چگونه باشد بهتر است، نه چندان در مود آینده این گزارش‌ها فکری دارم، که اگر بیشتر صبر کنم کاری پیش نمی‌رود.

قرار است اینجا هر کار خوب و کوچک -و با احتمال کمتر- کار بزرگ و خوبی کردم بنویسم.

این را از فواد ایده گرفتم. اما قبل از آن در وبلاگ آقا معلم، در نوشته سرطانی به نام وطن یا چرا وطن‌پرست نیستم، در مدرسه (در قالب درس میکرواکشن، مهربانی‌های کوچک زندگی و هر چقدر هم کوچک، اقدامی انجام دهیم ، انتخاب زمان مناسب و جاهای دیگری که الان یادم نیست، این‌کارها تشویق شده است.

در این‌هایی که لینک کردم مفاهیم متفاوتی بیان شده، اما یک رشته ثابت دارند که آن یک اقدام است.

هرچقدر هم کوچک، برای خود یا برای دیگران. بیایید حتی اگر کم، اما یک‌کاری بکنیم، فراتر از نوشتن در وبلاگ و شبکه‌ها و رسانه‌های اجتماعی‌مان. بیایید عملگرایی را بیشتر تمرین کنیم.

من همین یک پست رو می‌گذارم اینجا و هر بار آپدیتش می‌کنم که برای غیر از خودم چکار کرده‌ام، برای محل زندگی‌ام، برای شهر و استان یا کشورم. همه رو سعی می‌کنم بنویسم:

 

  • دیروز ۱۵ لیتر به درختان اونور خیابون آب دادم.
  • جمع‌آوری کمک مالی برای یک کار عام المنفعه (در حد یک میلون تومان از چندین نفر)
۱۳ خرداد۰ ۹۶ ۱ کامنت
ایمان میرزائی

بی‌شخصیتی یعنی صدای بلند تو و من

پیش‌نویس: این نوشته کوتاه با یک لینک آپدیت شده است.

 

این ملت هر سال که می‌گذرد، فقط افکارشان مدرن‌تر می‌شود اما همان شخصیت کهنه خود را حفظ می‌کنند.

یکی نیست بهشان بگوید مگر آزار داری؟ مگر من و آن چند ده نفری که حول خانه تو زندگی می‌کنیم با تو قرارداد تولید آلودگی صوتی داریم؟

قدیم‌ها نبودم تا ببینم چگونه مزاحم دیگران میشوند. اما امروزه را خوب می‌فهمم. و الحمدلله همه نوعش را هم داریم. از مدرن‌ها گرفته، تا نوع مذهبی آن یا نوع ادیب و فیلسوف.

مشتی فکر متفاوت اما با شخصیت‌های یکسان!

یا با صدای بلند ظبط ماشینشان که بعضی‌شان قیافه هم می‌گیرند که ببین چه آهنگی دارم!

یا صدای بوق خودروی‌شان در جاهایی که الزامی در آن نیست(کاش می‌شد هر کس در یک هفته یا یک ماه تعداد مشخصی سهم بوق بیشتر نداشت!).

یا هنگام عروسی که باید در بوغ و کرنا کنند که آن دو نفر قرار است اینبار در فضای خانواده با هم معاشرت کنند.

یا در ماه محرم باید تا جایی که می‌شود بر طبل خود بکوبند(و اصلا مسیر و مکانی مشخص برای آن وجود ندارد، تا هر کس بر حسب زمانی خود و شرایط خود به آن بپردازد، البته اگر می‌خواهد، نه اینکه به زور با چند لایه عایق صوتی هنوز صدا تا آخرین اتاق خانه پیشروی کند).

راست گفت سریع‌القلم.

سریع‌القلما تو راست گفتی، که با نو شدن افکار و گفت و گو هم کشور ما به‌جایی نمی‌رسد -چنانچه در مشروطه هم کاری از پیش نبردیم- چون شخصیت ما اشکال دارد.

اگر سفینه هم داشته باشیم. آخرش سوار بر آن با صدای بلند سیب‌زمینی پیازمان را خواهیم فروخت!

 

آپدیت: محمود سریع القلم (که به هیچ وجه نیازی به پیشوند دکتر و ... ندارند، و این القاب بیش از حد دستخورده و مستعمل شده‌اند که به نظر من نمی‌رسد به افکار نوی ایشان دخلی داشته باشد. پس نیازی نمی‌بینم که به ایشان این القاب را بچسبانم و ایشان را با نام‌شان صدا می‌زنم) در آخرین نوشته خود، که چهل و چهار روز بعد از این متن نوشته شده است؛ در مورد مدرن بودن چیزی نوشته‌اند، گفتم آن را این‌جا بیاورم :

۱۲ خرداد۰ ۹۶ ۰ کامنت
ایمان میرزائی

همین یکی را کم داشتم که جور شد

اول‌نویس: این متن کوتاه برای آنهایی نیست که اخلاق من را چندان نمی‌شناسند، همان‌هایی که ممکن است فکر کنند من از کمک کردن به دیگران خوشحال نمی‌شوم.

 

توی این هیرو ویری که درگیر چند فعالیت آن‌هم به‌طور همزمان شده‌ام، یکی را در خیابان دیدم که گفت، ایمان میتونی به بچم یه کمی درس بدی، تا امتحان بده؟

دیدی چه شد؟ همین الان فیلم را نگاه دارید (pause)

حالا چه خاکی به سرم بریزم؟ تو که نمی‌توانی. اصلا این را کجای دلم بگذارم؟ خدایا این یکی را هم قبول می‌کنم، بقیه‌اش با تو.

گفتم حتما بعد‌ازظهر بفرستش بیاد.

خدا رو شکر اومد و نیم ساعته راهی‌اش کردم رفت، البته نه با بهانه یا زور، آمد زیادی هم کمک نمی‌خواست، هر چند که بخشی را هم خودم سر در نمی‌آوردم که پاس دادم به یکی دیگه.

این روزها از بس‌که کارهایم را عقب و جلو کرده‌ام و پس و پیش نمودم که یک فرصت بوجود آمده، اینکه بفهمم مدیریت یعنی چه؟

حالا کم‌کم دارم می‌فهمم:

مدیریت یعنی: چند کار از قبل داشته باشی که باید آنها را تمام کنی.

بعد یکی بگوید ایمان بیا این را هم بگیر ببینم چه می‌کنی.

فردایش -در بدترین زمان که می‌شد- ایمیل بزنند که قرار است یک پروژه(که برای من پراکندگی زندگی است و پروژه به‌حساب نمی‌آید، چون پروژه نباید مسیر طبیعی کار و زندگی را عوض کند) که قبلا قول آن را دادی استارت بزنی.

همان روز بعد از  ظهر یک ماموریت دیگر بدهند که نفهمی از کجا به تو قالب کردند.

دیروز هم که یک فعالیت تلگرامی (و البته بسیار مهم).

امروز هم: بیا و بی‌لیاقتی یا بی‌پولی ما در گرفتن معلم خصوصی را جبران کن!

 

یعنی می‌شود یک روز از تمام کارهایم دست ببرم و مهارت زمین زدن درخواست دیگران را یاد بگیرم و در آن قوی بشوم؟

خدایا تو امروز روی من را  زمین نزدی. این یکی هم روش.

۰۲ خرداد۰ ۹۶ ۰ کامنت
ایمان میرزائی

انتخابات با یک شاخص: چه کسی از او حمایت می‌کند؟

من سواد درست و حسابی برای انتخاب کاندیدای اصلح رو ندارم، برای همین به بزرگان اقتدا می‌کنم.

متخصصان اقتصاد برجسته‌ای مانند محسن رنانی، حسین راغفر، حمیدرضا برادران شرکا و دیگران از حسن روحانی حمایت می‌کنند و در مقابل اقتصاددانانی هم هستند که رئیسی را بیشتر دوست دارند و مقایسه این دو لیست و مقایسه سوابق افراد حاضر در این دو لیست نشون میده که روحانی در این قسمت طرفداران قوی‌تری داره. از مقایسه دانشگاه‌هایی که در آن درس خوانده‌اند تا دانشگاهی که در آن درس می‌دهند. البته لیست دوم دیدنی‌تر است!(می‌توانید نگاهی به افراد حاضر در آن بیندازید).

(اقتصادآنلاین: ۱۶۳ اقتصاددان از روحانی حمایت کردند)

(تابناک: حمایت ۸۰ اقتصاددان از سید ابراهیم رئیسی)

 

در مورد فلسفه چون سواد و درک مفیدی ندارم، فقط چندتا لیست میگذارم که اینجا هم میشه افراد حاضر در هر دو لیست رو  با هم مقایسه کرد (که البته من که بر این اساس انتخاب نمی‌کنم، چون به‌جز دوسه نفر کسی رو نمی‌شناسم).

(بولتن: بیانیه استادان و پژوهشگران فلسفه در حمایت از روحانی)

(تسنیم: ۲۸۵ نفر از اساتید برجسته فلسفه و عرفان از «رئیسی» حمایت کردند)

 

در لیست هنرمندان هم همانطور که حدس می‌زنیم جناب رئیسی چندان طرفداری ندارند.

(انتخاب: لیست هنرمندانی که از کاندیداها حمایت می‌کنند)

همین چند دقیقه پیش خبردار شدم که دو هنرمند بزرگ کشورمون به حسن روحانی پیوستند. یکی محسن چاوشی با دو قلب سبز و بنفش و یک متن که گفت یک قطعه هم آماده کرده.  (محسن چاوشی در اینستاگرام)

دیگری هم اِبی بود!

شاید کمی باور کردنش سخت باشه اما وقتی تتلو از رئیسی حمایت می‌کنه! و با همدیگه ویدیو هم منتشر می‌کنن!، این‌یکی خیلی راحت‌تر قابل پذیرشه. (ابی در اینستاگرام، که در ابتدا دو قلب سبز و بنفش داشت ولی الان پاکشون کرده)

 

۲۷ ارديبهشت۰ ۹۶ ۱ کامنت
ایمان میرزائی

برای یک نیم روز با انرژی بیشتر چقدر می‌پردازید؟

چند ده روز هست که خواب ده دقیقه‌ای روزانه را تجربه و تکرار می‌کنم.

الان به این نتیجه رسیدم که آن‌قدری مفید و انرژی بخش است که می‌توانم اینجا هم بنویسم تا اگر کسی نمی‌دانست اقلا امتحان کند، شاید رستگار شد، برای دستمزد به یک صلوات هم راضی‌ام که برای خودم بفرستید.

اینکه گفتم می‌خوام بنویسم، به این معنی نیست که قرار باشه به تحقیقات در این مورد اشاره کنم، چون با یک جستجوی ساده اینترنتی عبارت ten minutes sleep می‌شود آنها را خواند.

فقط یادتان باشد که اگر عصر‌ها کمی انرژی کمتری نسبت به ابتدای روز دارید می‌شود با ده دقیقه(نه حتی پانزده دقیقه، یا پنج‌تا یا بیست دقیقه)، تاکید می‌کنم با ده دقیقه خواب می‌شود انرژی را برای ادامه آن روز بازیابی نمود، تا Alertness خودمان را بالا ببریم. زمانش آن‌قدری هم نیست که بگویید نمی‌خواهم زمانم را با این روش هدر بدهم، پس به‌جایش قهوه یا چای می‌نوشم!

فقط می‌ماند آنجا که روزهای اول تا چشم بر هم می‌گذاریم آلارمی که برای ده دقیقه کوک کرده‌ایم بیدارمان خواهد کرد، اما تا آنجا که در مورد مغز می‌دانم(و اگر اشتباه نکنم) مغز یاد می‌گیرد، یاد می‌گیرد اگر زودتر نخوابد آلارم و زنگ مهلت اضافه‌تری به او نخواهد داد.

حالا می‌شود عنوان این نوشته من را بهتر درک کرد، اینکه اگر می‌شد آن را فروخت چقدر مردم حاظر بودند برای این کالای ارزشمند خرج کنند؟ شما بگویید.

اگر نظر من را بخواهید، می‌شود پیش‌بینی کرد اگر آن را برای فروش می‌گذاشتند، احتمالا نامش را «بسته‌ی انرژی‌زایِ صد درصد ارگانیکِ بدون عوارضِ جاست ده مینیت بِکَپ» یا چیزی در این میانه می‌گذاشتند که احتمالا برنامه‌اش ابتدا در ماهواره و مدتی بعد که رویشان بازتر شد با تصاویر متفاوت اما با همان سبک و روال در تلوزیون ملی پخش می‌شد. قیمتش را هم که قرار شد خودتان پیشبینی کنید.

ته‌نوشت یک: ممکن است هنگامی که صدای زنگ بیداری را می‌شنوید اصلا نخواهید بیدار شوید، می‌دانم که می‌تواند سخت باشد. اما می‌دانید که

عادت می‌کنیم.

ته‌نوشت دوم: این نوشته را می‌توان یک مصداق دیگر از نوشته راه حل های ساده‌ی مشکلات پیچیده نوشته محمدرضا شعبانعلی هم دانست، اینکه برای بدست آوردن هشیاری بیشتر الزاما قرار نیست چندصد هزار تومان خرج کرد، یا به سمینارهای افزایش انرژی رفت یا حتی کتاب‌های متنوعی را خواند و به همه‌ی توصیه‌هایش عمل کرد. یک تغییر کوچک در عادت‌های کوچکمان می‌تواند در خروجی ما(که چند سال دیگر است) تغییری بزرگ بسازد، اصلا اثر پروانه‌ای همین بود دیگر.

کیست که نخواهد با خوابیدن موفق‌تر شود! 

 

۱۸ ارديبهشت۰ ۹۶ ۰ کامنت
ایمان میرزائی