ایمان میرزائی

تا اطلاع ثانویه تعطیل است :)

۷ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

انتخابات با یک شاخص: چه کسی از او حمایت می‌کند؟

من سواد درست و حسابی برای انتخاب کاندیدای اصلح رو ندارم، برای همین به بزرگان اقتدا می‌کنم.

متخصصان اقتصاد برجسته‌ای مانند محسن رنانی، حسین راغفر، حمیدرضا برادران شرکا و دیگران از حسن روحانی حمایت می‌کنند و در مقابل اقتصاددانانی هم هستند که رئیسی را بیشتر دوست دارند و مقایسه این دو لیست و مقایسه سوابق افراد حاضر در این دو لیست نشون میده که روحانی در این قسمت طرفداران قوی‌تری داره. از مقایسه دانشگاه‌هایی که در آن درس خوانده‌اند تا دانشگاهی که در آن درس می‌دهند. البته لیست دوم دیدنی‌تر است!(می‌توانید نگاهی به افراد حاضر در آن بیندازید).

(اقتصادآنلاین: ۱۶۳ اقتصاددان از روحانی حمایت کردند)

(تابناک: حمایت ۸۰ اقتصاددان از سید ابراهیم رئیسی)

 

در مورد فلسفه چون سواد و درک مفیدی ندارم، فقط چندتا لیست میگذارم که اینجا هم میشه افراد حاضر در هر دو لیست رو  با هم مقایسه کرد (که البته من که بر این اساس انتخاب نمی‌کنم، چون به‌جز دوسه نفر کسی رو نمی‌شناسم).

(بولتن: بیانیه استادان و پژوهشگران فلسفه در حمایت از روحانی)

(تسنیم: ۲۸۵ نفر از اساتید برجسته فلسفه و عرفان از «رئیسی» حمایت کردند)

 

در لیست هنرمندان هم همانطور که حدس می‌زنیم جناب رئیسی چندان طرفداری ندارند.

(انتخاب: لیست هنرمندانی که از کاندیداها حمایت می‌کنند)

همین چند دقیقه پیش خبردار شدم که دو هنرمند بزرگ کشورمون به حسن روحانی پیوستند. یکی محسن چاوشی با دو قلب سبز و بنفش و یک متن که گفت یک قطعه هم آماده کرده.  (محسن چاوشی در اینستاگرام)

دیگری هم اِبی بود!

شاید کمی باور کردنش سخت باشه اما وقتی تتلو از رئیسی حمایت می‌کنه! و با همدیگه ویدیو هم منتشر می‌کنن!، این‌یکی خیلی راحت‌تر قابل پذیرشه. (ابی در اینستاگرام، که در ابتدا دو قلب سبز و بنفش داشت ولی الان پاکشون کرده)

 

۲۷ ارديبهشت۰ ۹۶ ۱ کامنت
ایمان میرزائی

برای یک نیم روز با انرژی بیشتر چقدر می‌پردازید؟

چند ده روز هست که خواب ده دقیقه‌ای روزانه را تجربه و تکرار می‌کنم.

الان به این نتیجه رسیدم که آن‌قدری مفید و انرژی بخش است که می‌توانم اینجا هم بنویسم تا اگر کسی نمی‌دانست اقلا امتحان کند، شاید رستگار شد، برای دستمزد به یک صلوات هم راضی‌ام که برای خودم بفرستید.

اینکه گفتم می‌خوام بنویسم، به این معنی نیست که قرار باشه به تحقیقات در این مورد اشاره کنم، چون با یک جستجوی ساده اینترنتی عبارت ten minutes sleep می‌شود آنها را خواند.

فقط یادتان باشد که اگر عصر‌ها کمی انرژی کمتری نسبت به ابتدای روز دارید می‌شود با ده دقیقه(نه حتی پانزده دقیقه، یا پنج‌تا یا بیست دقیقه)، تاکید می‌کنم با ده دقیقه خواب می‌شود انرژی را برای ادامه آن روز بازیابی نمود، تا Alertness خودمان را بالا ببریم. زمانش آن‌قدری هم نیست که بگویید نمی‌خواهم زمانم را با این روش هدر بدهم، پس به‌جایش قهوه یا چای می‌نوشم!

فقط می‌ماند آنجا که روزهای اول تا چشم بر هم می‌گذاریم آلارمی که برای ده دقیقه کوک کرده‌ایم بیدارمان خواهد کرد، اما تا آنجا که در مورد مغز می‌دانم(و اگر اشتباه نکنم) مغز یاد می‌گیرد، یاد می‌گیرد اگر زودتر نخوابد آلارم و زنگ مهلت اضافه‌تری به او نخواهد داد.

حالا می‌شود عنوان این نوشته من را بهتر درک کرد، اینکه اگر می‌شد آن را فروخت چقدر مردم حاظر بودند برای این کالای ارزشمند خرج کنند؟ شما بگویید.

اگر نظر من را بخواهید، می‌شود پیش‌بینی کرد اگر آن را برای فروش می‌گذاشتند، احتمالا نامش را «بسته‌ی انرژی‌زایِ صد درصد ارگانیکِ بدون عوارضِ جاست ده مینیت بِکَپ» یا چیزی در این میانه می‌گذاشتند که احتمالا برنامه‌اش ابتدا در ماهواره و مدتی بعد که رویشان بازتر شد با تصاویر متفاوت اما با همان سبک و روال در تلوزیون ملی پخش می‌شد. قیمتش را هم که قرار شد خودتان پیشبینی کنید.

ته‌نوشت یک: ممکن است هنگامی که صدای زنگ بیداری را می‌شنوید اصلا نخواهید بیدار شوید، می‌دانم که می‌تواند سخت باشد. اما می‌دانید که

عادت می‌کنیم.

ته‌نوشت دوم: این نوشته را می‌توان یک مصداق دیگر از نوشته راه حل های ساده‌ی مشکلات پیچیده نوشته محمدرضا شعبانعلی هم دانست، اینکه برای بدست آوردن هشیاری بیشتر الزاما قرار نیست چندصد هزار تومان خرج کرد، یا به سمینارهای افزایش انرژی رفت یا حتی کتاب‌های متنوعی را خواند و به همه‌ی توصیه‌هایش عمل کرد. یک تغییر کوچک در عادت‌های کوچکمان می‌تواند در خروجی ما(که چند سال دیگر است) تغییری بزرگ بسازد، اصلا اثر پروانه‌ای همین بود دیگر.

کیست که نخواهد با خوابیدن موفق‌تر شود! 

 

۱۸ ارديبهشت۰ ۹۶ ۰ کامنت
ایمان میرزائی

من دوست دارم که مسافری تنها باشم

تصویرپردازی‌های خلیل‌جبران را خیلی دوست دارم، نمونه‌اش متن زیر است:

 

هنگامی که من

در شهری بزرگ

گم گشته و غریبم،

می‌خواهم در اتاق‌های گوناگون بخوابم،

در خیابان‌های گمنام گام بردارم،

و عابران گمنام را تماشا کنم.

من دوست دارم که مسافری تنها باشم.

خلیل جبران ۱۶ مه ۱۹۱۱

۱۸ ارديبهشت۰ ۹۶ ۱ کامنت
ایمان میرزائی

وقتی که نمی‌دانیم چگونه به دیگران لطف کنیم تا بعدا طلبکار نشوند

وقتی که به کارمند اداره دولتی گفتم خب چگونه باید هزینه‌اش را پرداخت کنم گفت: رمز دوم هم داری؟ گفتم آره.

بعد از کمی ور رفتن با دکمه‌های کیبوردش پرسید چند است؟

گفتم باید رمزش را بدهم به شما؟

این را که گفتم، دیگر کارمندان، آن طرف‌تر با تعجب نگاه کردند، گویا این اولین باری بود که کسی به این درخواستشان به دیده تردید نگاه کرده بود و قبل از من همه اوامر را با دقت انجام میدادند.

گفت: اگر به من اعتماد نداری، بیا خودت پُرش کن. و یکی از کارمندان گفت تو باید ممنون ما باشی این وظیفه ما نیست که پولش را پرداخت کنیم باید خودت می‌رفتی کافی‌نت و می‌پرداختی.

من را بگو که از این حرفم چقدر شرنده شده بودم ولی در مقابل سرخ شدن مقاومت می‌کردم.

خواستم جمعش کنم که گفتم: نه نه اصلا بحث اعتماد نیست. آخه نباید این‌جوری باشه! می‌دونین؟ ولی اونها دیگه زیر بار نمی‌رفتند و لابد به خودشان می‌گفتند بیا آمدیم و خوبی کنیم، جوابمان را دادند.

قیافه درونشان هم یک اسمایلی غمگین بوده لابد، یا هشتگ #ناسپاسی

با این که تاکید کردم من روند این‌کارها را نمی‌دانم، و معمولا از شما نمی‌خواهند رمز دومتان را بدهید (و ببخشید رو یادم نمی‌یاد گفتم یا نه) اما ادامه کارم با با تردید انجام دادند.

 

داشتم فکر می کردم چگونه است که گاهی توی این ادارات آنقدر ما را بالا و پایین می‌کنند که بعد از بازگشت به خانه تمام برنامه‌ایی که برای ادامه آن روز داریم را درازکش انجام می‌دهیم و گاهی هم مانند چند روز پیش مواردی می‌بینم که فراتر از وظایف خود و فقط برای راه انداختن کار خلق الله این همه کار می‌کنند، شاید در این حرف من طعمی از استریوتایپ باشد، اینکه مگر قرار است همه ادارات دولتی مثل هم باشند که می‌گویی:«در ادارات».

راستش خواندن این خطاهای شناختی روی کاغذ یا در متمم یا سایت‌ها و دانشگاه‌ها ها و باور کردنشان آسان باشد و این هم اتفاق خوبی هست به نظرم.

اما چیزی که باعث خطر میشود شاید همین خواندن ها باشد که با کار کردن و تجربه کردن و درگیر شدن اگر ترکیب نشود ما را به یک همه‌چیز دانِ بی عمل مبدل خواهد کرد: داشتم در مورد استریوتایپ می‌گفتم، اگر من می گویم ادارات دولتی چنین یا چونان‌اند دلیلش سروکله زدن زیاد با آنهاست.

بارها شده که برای  یک کار کوچک مجبور شده ام ساعت‌ها منتظر بمانم تا یک مسئولی بیاید که جایگزینی برای او نگذاشته بودند که مراجعان علاف نشوند، یا از بس که پله‌های آنان را بالا و پایین کرده‌ام که هنگام بازگشت در اتوبوس هم وقتی یک نفر پا به سن گذاشته چپ چپ به من نگاه می‌کند که صندلی‌ام را با جای پای او مبادله کنم چشمانم را در دستانم قایم می‌کنمم  مثل یک کودک هنگام دالی بازی که گمان می‌کند وقتی دستش را بر چشمانش می‌گذارد هم بازی او نمی‌بیند.

این تجربه‌ی من -یا شاید این علافی اجباری که نام مناسب‌تری برایش است، که برای آبرو داری همان تجربه صدایش می‌زنیم-  باعث شده که سوگیری هایی در مورد این بندگان خدا داشته باشم.

در مورد اینکه چرا این اداراتی‌هایی که چند وقت پیش دیدم این برخود متفاوت را داشتند نکات متفاوتی به ذهنم می‌رسد

شاید از بس که مراجعان التماس می‌کردند که خودتان یه کاریش بکنید! آنها هم عادت کرده بودند که دیگر به کسی نگویند برو خودت اینترنت پیدا کن.

یک راست به آن بابا میگفتن رمز دومت رو همراه با کارتت بده ببینم!

شرط لطف کردن به دیگران

بعد از آن ده دقیقه‌ای که آنجا را ترک کردم فکر میکردم چگونه رفتاری برای‌شان مناسب‌تر بود؟

شاید بهتر باشد یک بار  وظایف خود را و وظایف متقابل مُراجع را هم گوشزد می کردند تا کسی طلبکار نشود که چرا می‌خواهی به کارت بانکی من دست بزنی.

مثلا  توضیح‌می‌داد که اینجانب و این اداره خدماتمان این است، و اما این کارها را هم تو باید بکنی، اما اگر می‌خواهی می‌توانم از دردسرهایت بکاهم و انجامش دهم اما بدان که باید رمزت را در سیستم من وارد کنی البته امیدوار هم نباش که یک‌ keylogger نصب نکرده باشم و رمزت را در نیاورم!، همین حالا تکلیفم را با تو مشخص کنم!

کلا شاید بهتر باشد همه رفتارهای خیر خواهانه را با این نکته انجام دهیم. یک مثال از خودم را می‌زنم:

-وقتی امنیت موبایل دوستم را چک می‌کنم، قبل از شروع توضیح می‌دهم که مورد‌هایی هم بوده که موبایل را مرده تحویل داده‌ام،  یا بعد از یک ماه ممکن است شارژت را بخورد(این‌ها را هم به گردن من انداخته‌اند)، حالا اگر می‌خواهی بده تا درستش کنم.

اگر فقط یک‌جا انداختن بار تصمیم‌گیری بر شانه و گردن دیگران مشروع و اخلاقی باشد همین‌جاست، جایی که دوست و آشنا و مشتری و مخاطب بداند باید هزینه این لطف من را خود او بدهد و نه من -هر چند که من تلاشم را می‌کنم تا سختی را از گردن تو بردارم-.

در مورد مثال موبایل و امنیت دیجیتال همین داستان خوب کار می‌کند.

۱۴ ارديبهشت۰ ۹۶ ۰ کامنت
ایمان میرزائی

یک خطای ساده آماری و توضیح علت شگفتی ما از رخدادها

پیشنوشت:این نوشته می‌تونه یک نوشته مستقل باشه، اما دلیل نوشتنش کامنت دوست متممی من فواد انصاری پای نوشته هواداران ترامپ کاملا نژادپرست‌اند... بود.

و این رسم که برای یک کامنت یک نوشته دیگر بگذاریم رو محمدرضا شعبانعلی برای ما ساخت تا بیشتر فکر کنیم و راضی نشویم.

من قصد نداشتم یک نوشته کامل باشه اما نوشتم و دیدم یه‌کم طولا شد.

 

اصل متن: به نظر من هر چه روی یک تحقیق علمی بیشتر از چیزی که الان هست زمان بگذارن و روی اصول آماری -مثل انتخاب جامعه آماری مناسب- برن جلو، اون تحقیق واقعی‌تر میشه. شاید این مَثَل که هر چی پول بدی آش می‌خوری یه کم قدیمی و مستعمل باشه ولی وقتی «خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا»، «انتخاب ترامپ»، یا «حتی اتفاقی که توی استان خودمون رخ داد و مردم ریختن توی خیابون‌ها و به پخش سریال سرزمین کهن بخاطر یک بخش فیلم اعتراض کردن، و با شناختی که خود ما از تصمیم‌گیران کشورمون داریم -و میشه فهمید که براشون غافل‌گیرانه بوده- و خواستن فقط جمعش کنن و پخش این سریال رو متوقف کردن» نشون میده که وقتی از راضی بودن یک بخشی از مردم حرفی به میون میاد، باید دقت کنیم که آیا اون جامعه‌ای که داریم رضایت رو بهشون تعمیم می‌دیم آیا معرف تمام آن جامعه است؟

و بهتر نیست از پای صفحات اینترنت-که دادهای اون و اطلاعاتش پراکندگی متفاوتی با واقعیت داره و بصورت دقیق توزیع شده نیست- پاشیم به‌جای چند متر تا صدها و هزاران کیلومتر هم دور شویم؟

حتی «انتخاب محمود احمدی نژاد» هم برای تهرانی‌ها قابل قبول نبود، چون فضایی که بر تهران حاکم بود -و الان هم هست- با اون چیزی که مردم در روستاها تجربه می‌کنن و باهاش درگیر هستن نه تنها فرق می‌کنه که شکاف‌داره، تهرانی‌ها به دور و برشون نگاه می‌کردن و می‌گفتن چه خوب که همه فلانی را می‌خواهند، نمی‌دونستند که برای یک تخمین درست‌تر باید آن هفتاد و چند میلیون را ببینند نه آن ده میلیون که در پایتخت زندگی می‌کنند را.

در مورد شکاف: به این کلیپ‌هایی که خوشبختانه تولیدشون در بستر آپارات رواج داره، نگاه کن. اینکه کسی به راحتی توی دوربین نگاه کنه و بگه «من رابطه ج.ن.س.ی خارج از دین رو تجربه کردم و همه هم می‌کنن» و این رو نه دولا دولا که با افتخار بیان می‌کنن! -البته تاکید می‌کنم که من ارزش‌گذاری نمی‌کنم، فقط دارم درباره‌ی میزان تفاوت صحبت می‌کنم.-
این چیزی که داره اتفاق می‌افته آن چیزی نیست که مردم در جاهای دیگه کشور ببینن.
به استان‌های مرزی نگاه کنیم، من در مرکز ایران در چهارمحال و بختیاری که بیشتر جمعیتش روستاییه زندگی می‌کنم، اما وقتی می‌بینم که با چه بدبختی توی سیستان و بلوچستان توی کپری زندگی می‌کنن، از سرم دود بلند میشه، 
می‌دونم این رسانه‌ها به‌شدت سوگیری دارن، می‌دونم که فقط اشاره کردن به این تصاویر و ویدیوها، دیدن بخشی از واقعیت هست، دیدن سلیقه، دغدغه، مدل‌ذهنی و نگرش سازندگان و تهیه‌کنندگان این اطلاعات و مستندات است. اما وقتی همین‌ها رو هم با این شدت می‌بینم، نمی‌تونم باور کنم، که همه ما با دغدغه‌هایی یکسان -حتی نزدیک- در کشور زندگی می‌کنیم، وگرنه در استان خودمان هم هستند کسانی که در کوهستان زندگی می‌کنند و خانه به آن معنی که ما می‌شناسیم را هرگز تجربه نکرده‌اند، اینها رو می‌دونم اما دارم از یک گسل حرف می‌زنم.
یکی می‌گفت وقتی در استان کهگیلویه و بویر‌احمد کار می‌کردم، به یک روستا رفتیم، گفت که یادمه چقدر با تعجب به ماشینم نگاه می‌کردن، و براش کاه و آذوقه آوردن تا بخوره!
من دیگه هیچ‌چی نمی‌گم، خودتون تا ته خط برین.

ته‌نوشت: به نظرم اعتراض مردم به اون قسمت سریال سرزمین کهن بیشتر از اینکه توهین آمیز باشه، نشون دهنده اون انرژی پتانسیلی هست که - شاید بر اثر خفگی- در جامعه درست شده و -بخشی- از مردم منتظرن تا یک اتفاق و یک نقص کوچیک ببینن تا بلوا به‌پا کنن. اگر تصمیم‌گیران ما کمی جامعه شناس باشن باید این‌ رخدادها رو جدی بگیرن، چون دیگه کشور ما به‌نظرم تحمل یک رخداد عظیم دوم رو نداره.»
سریع‌القلم توی یکی از آخرین نوشته‌هاش گفته که بهترین کاری که حکومت ما می‌تونه انجام بده، توجه کردن به مردم هست، البته اگر نوشته‌های قبلیش رو دیده باشی، اونجا این اشکال رو در «بحران مشروعیت» خوانده بود(که فکر کنم هابرماس اول‌بار گفته بود)؛ همینه که یک کشاورز هم فکر می‌کنه با سطح درک و توانایی خودش -که بیشتر توی همون کشاورزی براش مفید بوده-، با اعتماد به‌نفس برای ریاست جهوری ثبت‌نام می‌کنه(باز هم تاکید می‌کنم که این‌ها یکی دو مورد نیستن، مدارکش هم موجوده، من تعداد کمی داده رو نمی‌بینم). این‌همه آدم خودشون رو در سطح اداره‌ی یک کشور ۸۰ میلیونی می‌بینن.بعید می‌دونم که حتی تعداد کمی از همین‌ها بتونن رفتار نادرست بچه‌ی خودشون رو توی خونه مدیریت کنن. در جامعه ما مردم عموما Overconfident هستند(هستیم) و توانایی‌های خودمان و ضعف‌های بغل دستی‌مان را بسیار می‌بینیم.

۱۲ ارديبهشت۰ ۹۶ ۲ کامنت
ایمان میرزائی