ایمان میرزائی

تا اطلاع ثانویه تعطیل است :)

۳ مطلب در تیر ۱۳۹۶ ثبت شده است

برای هد گروه لینکین‌پارک (Chester Bennington) : وقتی که زمان از پنجره نشت می‌کنه!

یادمه اول‌بار ترانه‌های «در پایان» (In The End) و «بریده‌ی کاغذ» (PaperCut) رو از گروه Linkin Park شنیدم، اما ترانه «من چه کردم؟» (What I've done) رو خیلی بیشتر دوست داشتم.

تا حدی که حتی توی صفحه آپارات خودم دوتا از ویدیو‌هاش رو گذاشتم:

What I've Done

Iridescent

دیروز از کسی شنیدم که هد گروه (چستر بنینگتون) به‌طرز مشکوکی خودش رو به قتل رسونده. فکر کردم، مثل انبوهی از مزخرفاتیه که هر روز همه‌جا می‌نویسن، بعد از چند ساعت تحقیق می‌فهمی از یکی دو صفحه در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های اجتماعی اومده بیرون و منبع موثقی به‌حساب نمیاد.

به هر حال امروز یه نگاهی کردم و فهمیدم واقعیه.

بله physically مرده، اما نمی‌دونم قبل از این مرده بود یا نه!

راستش همون‌ها هم که خودکشی نکردن، در واقع فیزیکی زنده هستن، اما معلوم نیست چند سال قبل کجا توی کدوم آرزوی فراموش شده‌ای مردن تا الان.

یا در انتظار برای دریافت تایید بیرونی و منتظر برای نظر دیگران (مثل تایید برای رشته دانشگاهی تا تایید برای لباسی که تنشونه، یا تایید برای مدل‌های موهاشون!) خودشون و اهمیت تصمیم خودشون رو گم کردن، اونها زنده هستن هنوز؟ (یا نسخه شبیه به عرف شدن؟)

 

قصد ندارم خودکشی -تایید نشده- چستر رو اینجا به دلیل علاقه به متون ترانه‌هاش توجیه کنم، نه!

غلط و درست رو ما آدم‌ها می‌سازیم. رفتارها و رخدادهایی که زیاد دیده نمی‌شن رو غلط می‌دونیم! (مغز ما تا همین حد می‌فهمه).

فکر می‌کنید، مردم ژاپن که سنت Supuku(+) رو داشتن و با شمشیر خودشون رو به قتل می‌رسوندن؛ فکر می‌کردن کار و سنت اشتباهیه؟ نه. اگر کسی خودش رو برای نشون دادن شرافت و ایمان و وفاداری نمی‌کشت، احتمالا آدم نرمالی به‌حساب نمیومده!

 

این موضوع در مورد سبک موسیقی این گروه هم مصداق داره. سبک موسیقی گروه Linkin Park برای خیلی‌ها دوست داشتنی نیست. برای من هست.

 

ته‌نویس:

بخشی از متن ترانه In The End

 

It starts with one thing
I don't know why
It doesn't even matter how hard you try
Keep that in mind
I designed this rhyme
To explain in due time
All I know
Time is a valuable thing
Watch it fly by as the pendulum swings
Watch it count down to the end of the day
The clock ticks life away

 

It's so unreal
Didn't look out below
Watch the time go right out the window
Trying to hold on, but you didn't even know
Wasted it all just to watch you go 

 

 

زمان از پنجره بیرون میره، حتی برای چستر بنینگتون و دوستاش که این رو گفتن!

۳۰ تیر۰ ۹۶ ۱ کامنت
ایمان میرزائی

داداچ انتخابات تموم شد

صبح که شد، در لپ‌تاپ را باز می‌کند بعد هم تلگرام، می‌رود توی اکانت‌هایی که پیدا کرده؛

از اول: شما چرا توی اون گروه به ایشون توهین می‌کنی؟ دومی: مگر دین نداری؟ سومی: اصلا معلومه داری حقوق می‌گیری تا خرابش کنی ، تا آخر همش همینه.

دعواهای انتخاباتی در زمانی غیر از زمان انتخابات.

بهش می‌گم ول کن بابا. می‌گه نه انگار اینا سرشونو کردن تو برف نمی‌بینن واقعیت رو. بعد هم تحلیل که: ببین از این حرفی که زد اصلا معلوم بود، خودشم حرفامو قبول داره، اما انگار یه مشکل دیگه هست.

شخصا زمان انتخابات برای رای آوردن نامزدی که از همه کمتر حوصله‌ام را سر می‌برد کلی زور و زار زدم. اما برای همان دو یا سه روز آخر بود. قبل‌تر از آن را دیگر نمی‌توانستم. به دلیل هزینه‌فرصتش (هزینه‌ای که بر گُرده‌ام می‌نشیند بر فرصتی که اول برای خودم و بعد دیگران ایجاد می‌کند نمی‌ارزد) اصلا منطقی نیست.

اصلا هزینه‌ی‌فرصت را هم بی‌خیال شویم!

برای اعتبارت خوب نیست؛ از فردا می‌گویند فلانی جیبش به دولت وصله، اینجوری نخورده و سوخته می‌شوی. وگرنه اگر هم وصل بود باز می‌شد هزینه فرصت را بررسی کرد. الان که باید دغدغه‌های دیگری داشته باشی، آن هم با وضعیتی که من از تو الان می‌بینم.

بی‌موقع و بی‌مکان و بد ارائه کردن، باعث خرابی می‌شود.

الان زمانش برای تو نیست، درست است که انتخابات بعدی از هم اکنون و حتی از قبل شروع شده (اقلن اگر سیستم را ببینیم و بازه زمانی فعالیت انتخاباتی را درست انتخاب کنیم.) اما نه برای تو که یک شهروند هستی و وظیفه‌ات آباد کردن خودت است(با ارزشمندتر شدن و غنی‌تر شدن)، زمانش که برسد در آن سه چار روز آخر انتخابات حتی برای تو هم منطقی می‌شود که وارد تبلیغات بشوی، بدلیل اثری که بر چهار و یا چهل سال بعد می‌گذارد را می‌گویم.

بی‌مکان ارائه کردن نظراتت هم تو را غیرحرفه‌ای به نمایش می‌گذارد، فرض کن ایمیل‌های رسمی میان دو سازمان را با ایمیل شخصی‌مان بدهیم. ایمیل شخصی مکان درستی برای آن نیست.

بد ارائه کردن را هم این‌روزها خوب می‌فهمم، که planها را بر آب و پول‌ها را بر باد می‌دهد و رابطه‌ها را خراب و دل‌ها را شکسته می‌کند.

باید گفت این‌کارها در این زمان برای تو و ما نان و آب نمی‌شود، حتی خربزه هم نیست تا تنمان سرد و سرمان گرم شود. مایه اعصاب خرابی، زمان تمامی و رابطه تخریبی است و بس.

۰۹ تیر۰ ۹۶ ۰ کامنت
ایمان میرزائی

چارلز هندی روزه‌دار

این بخش نوشته چارلز هَندی در کتابش برای ما ایرانی‌ها که روز‌های ماه رمضان را پشت سر می‌گذارم(گذاشتیم) هم می‌تونه حامل معنی، و اگر کمی بیشتر به گزاره‌هاش فکر کنیم حامل فکرهای خوب‌تر باشه. بدون اتلاف کلمات بیشتر اونها رو می‌نویسم.

 

ایام پرهیز و روزه باید برای ما یادآور این باشد که بایست بیشتر از پیش در میان امور زندگانی شلوغ خود غور کنیم و آن را به حالت توازن و تعادل  برسانیم. خانمی معتقد بود که «چنین نیست». او گمان می‌کرد که غرض اصلی از پرهیز، محروم کردن خود است. من به او گفتم: «پرهیز بلای جان جامعه و مذاهب آن بوده است.»

اشتباه نکنید، من طرفدار افراط در لذت و کامیابی نیستم و معتقدم که کّف نفس بسیار مهم است. اما آنچه که مرا نگران می‌کند، مجموعه نگرش‌هایی است که تلویحا به این طرز فکر دامن می‌زنند که رضایت داشتن از عملکرد خویش به نوعی محکوم است؛ که متفاوت بودن از دیگران خطرناک است؛ که دوش آب سرد خوب است؛ که همه آدم‌ها به مقام‌های والا نمی‌رسند، و ریاضت و سختی دادن به انسان‌ها بهترین راه شکوفا کردن ایشان است.

به بیان صریح اگر همسایگانمان را مثل خودمان دوست می‌داشتیم، بیشتر آنها از رفتار ناصواب ما دچار عذاب می‌شدند. یا اگر مطلب را به‌شکل دیگری مطرح کنیم، بخش عمده جامعه ما طوری طراحی شده که بیشتر وقت‌ها در بیشتر افراد ایجاد حس شکست و  حقارت کند، خواه نظام امتحانات باشد، خواه نظام آموزش‌و‌پرورش و خواه سازمان‌های ما. گویا مبنای تربیت ما همانند فلسفه مسابقه اسب‌دوانی است، در این نوع مسابقات سه اسب اول اهمیت دارند و بقیه سیاهی‌لشکر حساب می‌شود.

شاید چندان دور از ذهن نباشد آن روزی که ماراتن دسته‌جمعی، مهمترین اختراع اجتماعی زمانه ما تلقی شود. در دو ماراتن لابد توجه کرده‌اید که هر کس مسابقه را تمام کند جایزه‌ای می‌گیرد، و بردن یعنی شکستن رکورد خود، نه رکورد دوندگان دیگر. پس چرا چیز‌های دیگر اینگونه نباشند؟ در بعضی از مدارس ژاپن به هر بچه‌ای به‌خاطر انجام دادن یک کار -هر کار مثبت- جایزه می‌دهند، و در شرکت‌های پیشرو ایالات متحده نیز جایزه را فقط به برنده نمی‌دهند بلکه به فرد کوشا هم می‌دهند.

براستی چه اهمیتی دارد که چنین اقداماتی را انجام دهند؟ مطمئن باش که قطعا اهمیت دارد و همین حالا دلیلش را به شما می‌گویم. وقتی اهمیتِ مسئله‌ی بردن تا این درجه و در عین حال تا این پایه دشوار باشد، بهترین راهبرد[استراتژی] اجتناب از باخت است. بنابر این هدفت محدود می‌شود. آنگاه به کار خودت می‌پردازی و مهمتر از همه، زیاده‌تر از آنچه که باید تلاش نمی‌کنی. اگر چنین رفتار کنی، به هنگام شکست و ناکامی می‌توانی توانایی هر طور که دلت بخواهد توجیه کنی که مثلا بازی به زحمتش نمی‌ارزید. به نظر من هرجا فروتنی نابجا حاکم باشد روحیه بی‌توجهی و بی‌اهمیتی نیز حاکم می‌شود!

چارلز هندی و همسرش

عجیب است، مگر نه؟ منظورم این است که انسان هم از نظر روانی و هم به نحو مثبت محتاج تشویق و نوازش است، هر روز کسی باید این کار را برای کسی یا چیزی دیگر انجام بدهد. اگر فرد تشویق و دلگرم نشود، افسرده و غمگین می‌شود و توش و توانش را از کف می‌دهد. پس نباید تعجب کرد که ما بریتانیایی جماعت در امور اقتصادی این‌قدر بد عمل می‌کنیم.

که البته نه تنها عجیب است که غلط نیز هست. انسان‌ها با هم فرق دارند، درست می‌گویم؟ در هر یک از انسان‌ها مجموعه‌ای از قرایح به ودیعه گذاشته شده است تا وجود ناچیز خود و وجود پرارزش دیگران را به سمت رشد و پیشرفت سوق بدهیم. اگر وجود این قرایح را در وجود خود حاشا کنیم و به خود اعتنا نکنیم، در واقع مثل آن است که به خالق خود اهانت می‌کنیم. سرکوب کردن استعداد انسان‌های دیگر هم به نوعی خودکامگی تلقی می‌شود.

بنابراین چرا امروز به خودمان محبت نکنیم و به دنبال آن به دیگران عشق نورزیم؟ آسان نیست! نکته آموختنی دوره‌ی پرهیز این است که چیزی را از دست ندهی، بلکه برعکس چیزی را بر خود بیفزایی.

 

چارلز هندی، همه کیمیاگریم، صفحه ۷۲.

۰۴ تیر۰ ۹۶ ۰ کامنت
ایمان میرزائی