ایمان میرزائی

من ایمان میرزائی هستم، گردش‌گر دنیای دیجیتال. اما توسعه کلان و فیلم و کتاب رو هم دوست دارم

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مدیریت» ثبت شده است

پنجشنبه, ۲۳ شهریور ۱۳۹۶، ۱۰:۲۳ ق.ظ ایمان میرزائی
مدیریت صحیح بر کشور را می‌دانیم، اما در اولویت‌مان نیست این کارها (در باب مدیریت آب کشور)

مدیریت صحیح بر کشور را می‌دانیم، اما در اولویت‌مان نیست این کارها (در باب مدیریت آب کشور)

این کامنت رو در مورد نحوه‌ی مدیریت آب، زیر درس «نگران تصمیم‌های پیچیده و دشوار درباره‌ی منابع آب هستم» توی متمم نوشتم، اینجا با کمی ویرایش می‌گذارمش.

 

پیش‌نوشت اول:

اگر قراره بین خوندن ادامه‌ی متن و خوندن این گزارش یکی رو انتخاب کنین، لطفا گزارش رو انتخاب کنین. همین‌طور این گزارش نمونه‌ی آموزنده‌ای از روش جذاب و مفید استفاده از آمار و ارقام در نوشته‌هامون می‌تونه باشه. یادمون بمونه که هر وقت مزخرف‌گویانی رو در حوزه‌ی فعالیت خودمون(مثل مدیریت و اقتصاد) دیدیم که اون‌ها استانداردهای بسیار پایینی داشتند این دلیلی بر بالا بودن ما نیست الزاما. دقیق بودن و تکیه بر ارقام و آمارها و داده‌های پایه می‌تونه ما رو متمایز کنه و این دغدغه رو در کشور ایجاد کنه که کمی دقیق‌تر حرف بزنیم، مستند حرف بزنیم و با آمار حرف بزنیم، وقتی این دغدغه‌ها زیاد میشه شاید مسئولانی که در بالاترین قسمت تصمیم‌گیری کشور نشسته‌اند به وضعیت غیر جالب و نازیبای خودشون در بی‌استفادگی از اعداد و ارقام نگاه کنن و مقایسه کنن، که مقایسه از بهترین کارهاست! (+)

 

پیش‌نوشت دوم:

من تو این کامنت زیاد لینک دادم، چون می‌بینم دوستان جدید‌الورود متممی گاهی زیر درس‌ها می‌نویسن که مخالف برخی نقل‌قول‌ها هستن، و می‌گن که این حرف‌ها خیلی جاها مصداق نداره. من ترجیح دادم هر جا که می‌تونستم لینک بدم تا هر کسی فکر کرد این حرف‌ها درست نیست بیشتر بررسی کنه. اگر هم جایی لینکی نبود اون رو نظر شخصی من بدونن که واضحه که شخصیه و به کیفیت تحلیل من بر می‌گرده، و اون قسمت به کلیت متن خدشه وارد نمی‌کنه.

 

اصل متن:

به عنوان کسی در یک استان پر آب، بحران آبی رو تجربه کرده! باید در یک کلام بگم این‌جا چیزی به نام مدیریت آب نمی‌بینم، هر چه هست قدرت بر سر استفاده از منابع آبیه!

بذاریم کمی این رو باز تر کنم. استان چهار ومحال و بختیاری با یک درصد مساحت کشور، ۱۰ درصد منابع آبی ایران رو داره (+) اما الان خود استان هم بیماری کمبود آب داره (یک خبر در این مورد) قبل از ادامه یک توضیح بدم که دوستان نگن تو نمی‌تونی در این مورد نظر بدی چون نظراتت سوگیری داره، تو داری چونه‌ی استان خودت رو می‌زنی. باید عرض کنم، اتفاقا برای اظهار نظر در این مورد به خودم امتیاز بالایی می‌دم. از این نظر که ممکنه استدلال‌هام به دلیل درگیری احساسی یک سمت غش کنه. چون من هم اصفهانی به حساب میام هم چهارمحالی. یک جا به دنیا اومدم یک جا بزرگ شدم. والدینم از دو استان متفاوت‌اند. توی هر دو جا هم دوستان و آشنایان زیادی دارم. از این منظر خیالتون راحت باشه. (این اطلاعات شخصی را بی‌خیال شوید! تا برویم سراغ اصل کار)

 

ادامه‌ی متن:

آب رو از چهارمحال می‌برن اصفهان، بعد اون‌جا سرش دعوا میشه که بره یزد یا نه! (+) اگر مدیریت علمی داشتیم، و یک ساختار منظم چارچوب مدیریت حوزه‌ی آب کشور رو مدیریت می‌کرد، از منبع آب در موردش تصمیم‌گیری می‌شد که آیا اساسا آب جایی برود یا نه؟ چگونه آب مصرف شود؟ و کجا صرف شود؟ نه اینکه با لابی و سیاست بره اصفهان و کشاورزهای اصفهانی لوله رو بشکنن و بگن آب مال ماست! (+)

 

قبلا در اشتباهات انباشه در مورد آب نوشته بودم. اما همون‌موقع ترسیدم که هفت گامی که نوشتم به اشتباه برداشت بشه، اینکه فکر کنیم اون هفت گام تنها دلایل وضعیت نامناسب آبی کشوره، برای همان اینجا جای مناسبیه که یکی دیگه از علل رو بنویسم: کشاورزی

ما اساسا در کشاورزی مزیت نسبی نداریم، اگر کشت ما دیم بود تولیدش منطقی می‌شد. نه اینکه برای تولید هر تن گوشت گوسفند به‌طور متوسط ۶۰۰۰ مترمکعب آب مصرف کنیم، یا برای تولید یک تن چای ده هزار متر مکعب! (+) ما هنوز مفهوم استقلال رو درک نکردیم. (+)

این بخشی از مصاحبه‌ی محمد درویش هست با شفقنا: «از توریسم می‌توانیم پول تولید بکنیم اما ما رفته‌ایم سراغ خودکفایی در کشاورزی و این بزرگترین بلا را بر سر منابع منابع آب زیرزمینی ما آورده است ».

 

نگاه کنین اینجا دبیر اتحادیه کشاورزی اصفهان چی گفته؛ اینکه ما توی تولیدات کشاورزی مزیت داریم! خب ادعاهای ایشون با پوزیشن ایشون هم‌آهنگه. ایشون باید دنبال گرفتن امتیازات بیشتر برای صنف خودشون باشن، اما ماها نباید فراموش کنیم که به همون اندازه‌ای ایشون سوگیری ندارن که مثلا ترامپ بیاد در مورد اسلام و مسلمانی سخنرانی کنه! (یک سوگیری خند‌ه‌دار)

 اگر به من بگین یک نفر رو در مورد شناخت آب و محیط زیست معرفی کن من می‌گم «محمد درویش». که وبلاگ مهار بیابان‌زایی رو داره و در دولت یازدهم به سمت «مدیر کل دفتر مشارکت‌های مردمی سازمان حفاظت محیط زیست» منصوب شد، بخشی از متن من از خوندن وبلاگ ایشون حاصل شده.

 

راه‌حل قدیمی (اما اثربخش)

محمد درویش یک‌بار در مورد یک تاریخ‌نویس یعنی ژان‌شاردن (کتاب خاطرات ایشون در زمان صفویه اطلاعات ارزش‌مندی از سبک زندگی ایرانی‌ها در اون دوره داره) می‌گفت: که در خاطراتش از مدیریت هوش‌مندانه‌ی آب در ایران نوشته، که این روش رو تا اون موقع جایی ندیده: قنات.

شاید این واژه رو بشنوین و بگین این روش‌ها قدیمیه. اما ماها از معلم خودمون یاد گرفتیم که گذشته رو درک کنیم و بعد به استقبال آینده بریم. این در مورد مدیریت آب کاملا مصداق داره؛ ما قنات رو درک نکردیم و آب رو از زیر زمین که جای امنی برای اون هست آوردیم روی زمین به دست بی‌رحم آفتاب سپردیم. آبی که نداشتیم رو آوردیم روی زمین و باهاش سد زدیم و برق تولید کردیم، بدون اینکه بدونیم با این سرعت مصرف آیا تجدید هم میشه یا نه.

ما از خودمون سوال نپرسیدیم، فقط هیجان زده از صنعت حرف زدیم در حالی که صنعت رو حتی درک نکردیم. چگونه صنعتی شدن رو یاد نگرفتیم فقط خواستیم صنعتی باشیم.

 

آدرس مستقل کامنت من در متمم

تصویر از waterweb.org

۲۳ شهریور۰ ۹۶ ۴ کامنت
ایمان میرزائی

مدیریت اینجاست: پیرمردی که همه‌چیزش را گرفتند اما ماند و ساخت

نوشته‌ی زیر بخش پایانی از مصاحبه‌ی الهام زهره‌وند است با اصغر قندچی (کسی که می‌توان او را پدر کامیون‌سازی ایران دانست).

زمانی که من کار را شروع کردم ماشین نداشتم یک دوچرخه داشتم. آن زمان تیوب دوچرخه خیلی کم و گران بود و تهیه آن برای من خیلی سخت می‌شد. به جای تیوب در لاستیک دوچرخه‌ام پارچه گذاشته بودم و با همان سر کار می‌رفتم. بعضی وقت‌ها که خوش‌شانس بودم لاستیک خام پیدا می‌کردم با الکل، چسب درست می‌کردم و پنچری می‌گرفتم. بعد از چند وقت توانایی خرید یک موتور را پیدا کردم. بعد از آن توانستم با 600 تومان اولین ماشین سواری دوران زندگیم را بخرم. من آقازاده‌ای کار نکردم. همیشه کارگر بودم.

 

متن کامل در تجارت فردا : زمانی برای قدرنشناسی از بزرگان

۲۴ مرداد۰ ۹۶ ۰ کامنت
ایمان میرزائی

همین یکی را کم داشتم که جور شد

اول‌نویس: این متن کوتاه برای آنهایی نیست که اخلاق من را چندان نمی‌شناسند، همان‌هایی که ممکن است فکر کنند من از کمک کردن به دیگران خوشحال نمی‌شوم.

 

توی این هیرو ویری که درگیر چند فعالیت آن‌هم به‌طور همزمان شده‌ام، یکی را در خیابان دیدم که گفت، ایمان میتونی به بچم یه کمی درس بدی، تا امتحان بده؟

دیدی چه شد؟ همین الان فیلم را نگاه دارید (pause)

حالا چه خاکی به سرم بریزم؟ تو که نمی‌توانی. اصلا این را کجای دلم بگذارم؟ خدایا این یکی را هم قبول می‌کنم، بقیه‌اش با تو.

گفتم حتما بعد‌ازظهر بفرستش بیاد.

خدا رو شکر اومد و نیم ساعته راهی‌اش کردم رفت، البته نه با بهانه یا زور، آمد زیادی هم کمک نمی‌خواست، هر چند که بخشی را هم خودم سر در نمی‌آوردم که پاس دادم به یکی دیگه.

این روزها از بس‌که کارهایم را عقب و جلو کرده‌ام و پس و پیش نمودم که یک فرصت بوجود آمده، اینکه بفهمم مدیریت یعنی چه؟

حالا کم‌کم دارم می‌فهمم:

مدیریت یعنی: چند کار از قبل داشته باشی که باید آنها را تمام کنی.

بعد یکی بگوید ایمان بیا این را هم بگیر ببینم چه می‌کنی.

فردایش -در بدترین زمان که می‌شد- ایمیل بزنند که قرار است یک پروژه(که برای من پراکندگی زندگی است و پروژه به‌حساب نمی‌آید، چون پروژه نباید مسیر طبیعی کار و زندگی را عوض کند) که قبلا قول آن را دادی استارت بزنی.

همان روز بعد از  ظهر یک ماموریت دیگر بدهند که نفهمی از کجا به تو قالب کردند.

دیروز هم که یک فعالیت تلگرامی (و البته بسیار مهم).

امروز هم: بیا و بی‌لیاقتی یا بی‌پولی ما در گرفتن معلم خصوصی را جبران کن!

 

یعنی می‌شود یک روز از تمام کارهایم دست ببرم و مهارت زمین زدن درخواست دیگران را یاد بگیرم و در آن قوی بشوم؟

خدایا تو امروز روی من را  زمین نزدی. این یکی هم روش.

۰۲ خرداد۰ ۹۶ ۰ کامنت
ایمان میرزائی