هر چی این داستان رو می‌خونم سیر نمی‌شم:

http://www.sariolghalam.com/?p=989

قبلا داستان‌های تضاد و تقابل و تعارض زیادی خوانده بودم، به‌نظرم این نوع داستان‌ها خیلی آموزنده‌اند، خیلی.

مهم نیست که چه‌کسی راست می‌گوید؛ این‌چه مهم است درگیری فکری و زبانی دو نفر است، مخصوصا اگر هر دو بسیار بدانند و هر دو هم به زبان بسیار ساده سخن بگویند، وقتی نشست‌ها و میز‌گردها و گفت‌وگوهای کارشناسی را می‌بینم که سرشار از اصطلاحات و عبارات دشوار است؛ حالم خوب نمی‌شود، که این دشوارگویی‌شان احتمالا به این دلیل است که نمی‌دانند چه می‌گویند!

به هر روی که برویم خواندن چندباره این نوع داستان‌ها که هم لذت‌بخش است و هم آموزنده، و این لذت بخش بودن حتی برای کسی که به جنبه آموزشی آن اهمیتی نمی‌دهد برای گذران وقتش هم که شده مفید است.

بهترین نمونه از این نوع داستانی که دیده‌ام از معلمم محمدرضا شعبانعلی است:‌ که داستان شیطان و فرشته را نوشته است، من اصلا علاقه به موعظه گری ندارم اما این داستان را بخوانید!